تبليغاتX
وبلاگ شخصی محمد اشرف بخرد
مدیریت
 مدیریت شخصی: طرز برخورد با افرادیکه شما را تحقیر می کنند

واکنش نشان دادن در مقابل افرادی که شما را خوار کرده و ارزش هـایتـان را زیر سؤال می برند، قدری دشوار و دردناک است. گاهی اوقات زخم هایی که اینگونه افراد به شما وارد می آورند، ممکن است تا ابد باقی بمانند اگر یک چنین تصوری دارید شاید نوبت به آن رسیده باشد که نگاه عمیق تری به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زیر سؤال ببرید.
شاید کمتر کسی باشد که در طول زنـدگی خود با افراد این چنینی برخورد نکرده باشد. بهترین تکــنیک این است که یاد بگیریم به جای اینکه برخورد تند از خود نشان بدهیم، با آنها مدارا کنیم .در این قسمت چند تکنیک شخصی  با هم تمرین کنیم که چگونه می توان از پس این افراد برآمد

باید توجه داشته باشید که افرادی که شما را تحقیر می کنند و قصد آسیب رساندن به شما را دارند، در درجه اول باید خودشان را بیازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند . باید بدانید که یک انسان کامروا، موفق، و با اعتماد به نفس هیچ نیازی به تحقیر دیگران ندارد. شاید این افراد از دیگران انتقادهای سازنده ای کنند، اما هیچ گاه آنها را تحقیر نمی کنند. برخی از افراد به طور کلی نظر منفی نسبت به دیگران دارند چون :
 - به دلیل کمبودهایی که احساس می کنند دوست دارند خودشان را قدرتمند تر از سایرین جلوه بدهند تا به این طریق بر تزلزل شخصیتی خود غلبه کنند .
 - قبلاً کسی آنها را آزرده ساخته و چون توانایی مقابله با آن را نداشتند، با تحقیر دیگران سعی می کنند از موقعیت فعلی خود دفاع کند.
افرادی که به شدت شما را تحقیر می کنند با این کار فقط ناراحتی، عدم موفقیت، و بی هدفی خود را در زندگی به نمایش می گذارند و این مشکل آنهاست نه شما. دانستن این مطلب به شما کمک می کند که راحت تر بتوانید در کنار آنها به زندگی عادی خود ادامه دهید و حرف هایشان را نشنیده بگیرید. اگر بدانید که مشکل از طرف مقابل است نه شما، می توانید منطقی با مسائل برخورد کنید و از حرف ها و کنایه های آنها شما را آزرده نخواهد کرد.
شاید فردی که دارای چنین خصوصیاتی است یکی از نزدیکان شما باشد و برایتان سخت باشد که بخواهید از نظر عاطفی خودتان را از او جدا کنید.
هیچ نیازی به این کار نیست، فقط سعی کنید در بحث هایی که او راه می اندازد، شرکت نکرده و خودتان را کنار بکشید. قصد او این است که کاری کند تا شما احساس بدی نسبت به خودتان پیدا کنید. این وظیفه شماست که به آنها اجازه انجام چنین کاری را ندهید.
 توضیحات و نکاتی در مورد افرادی که شما را تحقیر می کنند ●

زمانیکه اینگونه افراد به شما حرفی می زنند، در پاسخ به آنها، جواب های بی شماری به ذهن شما خطور می کند. اگر چنین کاری را انجام دهید، در واقع خودتان را با آن فرد هم شان ساخته اید و این دقیقاً همان چیزی است که آنها انتظارش را می کشند.
آنها می خواهند شما را عصبانی کنند تا برخورد شدیدی از خود نشان دهید، آنها میخواهند شما احساس بدی نسبت به خودتان پیدا کنید و قصدشان تنها آزار دادن و آسیب رساندن است. شما با جواب دادن به آنها در حقیقت وارد بازی ساختگی شان میشوید، و در نهایت خودتان را آزار داده اید. ممکن است بعداً به خاطر حرف هایی که در عصبانیت از دهانتان خارج شده پشیمان شوید. خوب در زمان بروز چنین حالتی چه کاری می توان انجام داد؟ بهتر است یکی از موارد زیر را امتحان کنید:
زمانیکه احساس می کنید فردی با حالت تهاجمی با شما برخورد می کند می توانید بگویید: "ازت ممنونم اما فکر می کنم بهتر است توصیه هایت را برای خودت نگه داری" و یا: "خیلی سخاوتمندی ولی من نیازی به توصیه های تو ندارم" همه این مسائل به دلیل خشم و نفرتی که در آنها وجود دارد، درست می شود و شما هم مجبور نیستید که بار مسئولیت زندگی آنها را به دوش بکشید. شاید آنها بخواهند که از خشم و نفرت خود به شما سهمی بدهند، اما این "هدیه" ای است که شما واقعاً نیازی به آن ندارید.
اگر به توصیه های آنها گوش کنید و هدیه های مسمومشان را قبول کنید، با این کار خشم و عصبانیت آنها را به درون خود راه داده اید. به خودتان اجازه انجام چنین کاری را ندهید.
یکی دیگر از واکنش های مناسبی که در مقابل این افراد می توانید از خود بروز دهید این است که به آنها بگویید: "از پیشنهادت ممنونم" و بعد هم به ادامه کار خود بپردازید. با بیان این عبارت شما ، آنها منتظر هستند که شما از خود عکس العمل نشان دهید و زمانیکه این کار را انجام نمی هید ، در حقیقت به بحث پایان می هید و آنها چیزی برای گفتن ندارند.
  - ممنونم، شاید حق با تو باشه
 بایرن کیتی" در کتاب خود با عنوان: "عشقت را می خواهم – آیا حقیقت دارد؟" معتقد است که بهترین واکنش در مقابل این افراد: "ممنوم، شاید حق با تو باشه" است. با این عبارت شما هم ادامه بحث بی مورد را قبول نکردید و هم انگیزه او در تخریب شخصیت خود را کاهش داده اید.
دیگران تا زمانیکه شما به آنها اجازه ندهید، نمی توانند شما را بیازارند . 

 اجازه دهید بداند که چه احساسی دارید ●
اگر به فکر تلافی کردن باشید، خودتان را بی ارزش می کنید. باید خیلی رو راست به او بگویید که نظرش شما را آزرده ساخته. البته باید این کار را در نهایت آرامش انجام دهید، به عنوان مثال: "زمانیکه به نظریات من بی توجهی می کنی و آنها را نمیپذیری، واقعاً ناراحت می شوم." فقط به آرامی بیان کنید و منتظر واکنش آنها بشوید.
بهتر است این کار را زمانی انجام دهید که تک به تک با فرد مقابل تنها می شوید، این امکان وجود دارد که آنها خودشان هم متوجه نباشند که در حال آزار و اذیت شما هستند.
: سایر نکاتی که در این زمینه باید به خاطر داشته باشید به شرح زیر می باشد ●
  شما نیاز به تایید دیگران ندارید-
گاهی اوقات نظر دیگران به این دلیل شما را آزرده می سازد چرا که از آنها انتظار تایید ۱۰۰% داشته اید، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در می آید. شاید پیشنهاد آنها زیاد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه کند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگوید: "کارت واقعاً عالی بود، اما آیا میتوانی پاراگراف آخر را اصلاح کنی تا کارت قوی تر شود؟" ممکن است ناراحت شوید، و به این دلیل که توقع شنیدن چنین اظهار نظری را نداشتید، قسمت اول آنرا هم نمی شنوید، و فقط متوجه بخش انتقادی آن می شوید.
اگر این نوع اظهار نظرها را به عنوان نوعی توهین و تحقیر در نظر نگیرید، آنوقت میتوانید این نظریه را به عنوان فرصتی برای پیشبرد توانایی های خود به کار بندید.
  راهی سریع برای ایجاد عزت نفس – به دنبال تایید گرفتن از دیگران نباشید-
ـ آیا آنها از داستانهای ذهنی شما با خبر هستند؟
در برخی شرایط، ممکن است نظریات دیگران در ذهن شما به منزله نوعی اهانت به شمار آید، درصورتیکه طرف مقابل به هیچ وجه قصد انجام چنین کاری را ندارد . این امر به دلیل تفکرات ذهنی شما و یا به دلیل داستان های ذهنی که برای خودتان ساخته اید، بوجود می آید، به همین دلیل چیزی را می بینید که وجود خارجی ندارد و تنها زاییده خیال و اوهام ذهنیتان است.
در اینجا برایتان مثالی می آوریم؛ فرض کنید شخصی برای شما هدیه ای آورده .اگر شما اعتقاد داشته باشید که او قصد آسیب رساندن به شما را داشته، ممکن است با خودتان فکر کنید:"او می خواهد از راههای مسالمت آمیز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده کند." اما حقیقت چیز دیگری است و او تنها قصد دارد که به شما نشان دهد تا چه حد برایش ارزش و اهمیت دارید. در یک چنین شرایطی باید از خودتان سؤال کنید که آیا واقعاً همه چیز را آنطور که هست می بینید و یا می شنوید؟ (هیچ چیز معنای حاصی ندارد تا زمانیکه شما به آن معنا ببخشید) و یا اینکه داستان ذهنی خودتان را وارد کار می کنید.
 

داستان زندگی شما چیست؟ آیا باید از آن گذشت؟
 آیا منعکس کننده اعتقادات شماست؟ -
باید توجه داشته باشید که اگر خودتان احساس می کنید که فرد دوست داشتنی نیستید، آنوقت این حس به دیگران هم منتقل شده و آنها نیز تصور می کنند که نمیتوانند شما را دوست داشته باشند. اگر تصور کنید که فقط استحقاق اهانت و تحقیر را دارید، آنگاه چیزی جز این هم عایدتان نخواهد شد. اگر یک چنین تصوری دارید شاید نوبت به آن رسیده باشد که نگاه عمیق تری به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زیر سؤال ببرید.
 انعکاس دادن – کلید درک شخصی ●
  نسبت به تحقیرهای زیرکانه هشیار باشید-
زمانیکه صبر می کنید و به پیغام هایی که به طور روزانه دریافت می کنید می اندیشید، به این نتیجه می رسید که خیلی بیشتر از آن چیزی که تصور می کرده اید در معرض انتقاد و اهانت قرار گرفته اید. دلیلش هم این است که دنیا پر است از انسان هایی که قصد تحقیر دیگران را دارند. هر جایی که می روید، به هر کجا که نگاه می کنید، هر چیزی که در روزنامه می خوانید و یا در تلویزیون تماشا می کنید، و حتی تبلیغاتی که مشاهده می کنید، همه و همه قصد دارند به شما بگویند که تا زمانیکه از محصولات آنها استفاده نکنید، طرز خاصی لباس نپوشید، مطالعات خاصی نداشته باشید، طرز خاصی راه نروید، به اندازه کافی خوب نیستید. انسانهای زیادی در اطراف ما زندگی می کنند که فقط اگر مانند خودشان باشیم خوب هستیم در غیر اینصورت تلاش در حذف ما می کنند.
آنها به طور ماهرانه ای عزت نفس و ارزش شخصی شما را زیر سؤال می برند.
هیچ کس دوست ندارد مورد انتقاد قرار بگیرد؛ به همین دلیل اگر می خواهید سالم زندگی کنید و از عزت نفس برخوردار باشید، باید این پیغام های منفی که از سایرین در مورد شخصیتتان می شنوید را نادیده بگیرید.
 نگاهی اجمالی به شیوه های برخورد با افرادی که شما را تحقیر می کنند ●
زمانیکه در معاشرت با افرادی قرار می گیرید که شما را خوار می کنند، به یاد داشته باشید: 
الف) با تحقیر کردن متقابل، کارشان را تلافی نکنید
 ب) طرز برخوردشان چیزهای زیادی در مورد آنها به شما می گوید، به راحتی می توانید درک کنید که دلیل همه این کارها، خشم و نفرتی است که وجودشان را فراگرفته و خودشان باید با آن کنار بیایند نه شما.
 پ) آیا می توانید از میان نظریات آنها برای خود یک "هدیه" پیدا کنید؟ می توانید به یکی از نقاط ضعف و یا قوت خود در بین نظریات آنها پی ببرید؛ اگر قوت بود آنرا افزایش دهید و اگر ضعف بود در پی جبران آن برآیید.
  ت) ممکن است برداشتی که از نظریات آنها می کنید کاملاً نادرست باشد و آنها واقعاً از گفته های خود قصد و منظور بدی نداشته باشند. تنها به دلیل اعتقادات و باورهای ذهنی نمی توانید دیگران را متهم کنید.
 ث) نسبت به پیام های زیرکانه ای که ممکن است نظریات منفی در بر داشته باشند، آگاه باشید (مانند ترور شخصیتی و شایعه پراکنی منفی) و به آنها اجازه ندهید تا حس ارزشمندی و اعتبار شخصی شما را زیر سوال ببرند.
گاهی اوقات برخی از توهین ها و تحقیرها هستند که برخورد با آنها صورت مناسبی ندارد، اما اگر بتوانید از آنها به نفع خود استفاده کنید، بهترین کار را انجام داده اید. ما نمی توانیم مردم را وادار به اصلاح کنیم اما می توانیم با برخورد و نشر افکار خود موجبات اصلاح را در افراد فوق به وجود آوریم و یا لااقل دیگران را با عقاید اینان آشنا کنیم.

 

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در سه شنبه 21 تیر1390  |
 دلیل پیشرفت؟

چندی پیش یکی از دوستان مطلبی مختصر اما قابل تامل ارسال کرد حیف دیدم خدمت عزیزانم ارائه نکنم.این مطالب کاملا واقعی و تکان دهنده است خواهشمندم با دقت و به دیده آموزش مطالعه بفرمایید:

تفاوت كشورهاي پیشرفته و عقب مانده، تفاوت قدمت آنها نيست.

براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و عقب مانده است!

  اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و پیشرفته هستند

   تفاوت كشورهاي عقب مانده و پیشرفته در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست.

  ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوه‌هايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند.

   مثال بعدي سويس است.  

كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي‌شود.

  افراد تحصیل‌کرده‌اي كه از كشورهاي پیشرفته با همتايان خود در كشورهاي عقب مانده برخورد دارند براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش  و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد.

  نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند، در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد تبديل مي‌شوند.

  پس تفاوت در چيست؟

  تفاوت در رفتارهاي است كه در طول سال‌ها فرهنگ نام گرفته است.

  وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و توسعه یافته را تحليل مي‌كنيم، متوجه مي‌شويم كه اكثريت آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:

  1.    اخلاق به عنوان اصل پايه

  2.    وحدت

3.    مسئوليت پذيري

4.    احترام به قانون و مقررات

5.    احترام به حقوق شهروندان ديگر

6.    عشق به كار

7.    تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده و نه صرفا فکر ایجاد میانبر برای پولدار شدن یک شبه ( جالب اینجاست که اگر کسی اینطور نباشه می گن پپه است)

8.    ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده

9.    نظم‌پذيري

اما در كشورهاي عقب مانده تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند.

  ما ايرانيان عقب مانده هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده‌است.

  ما عقب مانده هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب شده‌است.
 

ما برای آموختن و رعايت اصول فوق فاقد اهتمام لازم هستيم.

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در چهارشنبه 25 خرداد1390  |
 خلاصه ای از مدیریت6 سیگما

در ادبیات نوین مدیریت دانشجویان با اصطلاح  شش سیگما زیاد برخورد می کنند و در کلاسها از این واژه به ظاهر گنگ می پرسند. در واقع باید گفت سيگما يكي از حروف الفباي يوناني و در علم آمار از شاخصهاي مهم پراكندگي به نام انحراف معيار و در واقع مقياسي براي سنجش انحراف است ؛ سيگما بيانگر آن است كه يك فرايند چه اندازه از حالت مطلوب خود منحرف شده است ، لذا در واقع استعاره‌ايست براي دقت فوق‌العاده در كاهش هزينه‌هاي كيفيت . استعاره‌اي كه اهميت محاسبات دقيق در فرايند توليد و ارايه خدمات را مورد تاكيد قرار مي‌دهد . شش‌سيگما يعني رسيدن به سطحي از كيفيت توليدات و ارايه خدمات كه خطاي فرايندهاي كاري به ميزان 3.4 در يك ميليون موقعيت كاهش يابد ؛ اين در حاليست كه سطح كيفي سه‌سيگما كه طي دهه‌هاي گذشته مورد قبول بود ، اكنون به دلايل مختلف از جمله افزايش پيچيدگي و حساسيت تكنولوژي و نيز بالا رفتن انتظارات مشتريان ، سطحي قابل قبول به شمار نمي‌آيد . 6 سيگما يك‌ روش ‌شناسي‌ جامع‌ بهبود اثربخش‌ سازماني‌ است‌ كه‌ در درون‌ خود از ساختار، برنامه‌ و ابزارهاي‌ توانمند مديريت‌ كيفيت‌ برخوردار است.

 شش‌سيگما يك استراتژي تحول سازماني است ؛ استراتژي تحولي شش‌سيگما ، سيستمي ‌است كه موجب توسعه و گسترش متدهاي مديريتي ، آماري و نهايتا حل مشكلات شده و به كمپاني امكان جهش و تحول را مي‌دهد . احراز كيفيت برتر و افزايش قابليت اعتماد در محصولات توليدشده و مونتاژشده نيازمند چارچوبي است كه به قابليتهاي سازمان در زمينه‌هاي مديريت ، كاربرد اطلاعات و تكنولوژي ، يكپارچگي ببخشد ؛ براي استفاده از اطلاعات ، وجود يك سري ابزارهاي آماري كه بتوان بوسيله آنها عملكرد فرايندها و توليدات را بهينه نمود ، بسيار ضروري است . در دنياي رقابتي امروز ، كيفيت خوب يك ويژگي تجملاتي نيست بلكه از ديدگاه توليدكنندگان و مصرف‌كنندگان يك نياز بنيادي است .  

صرفنظر از تعريفهاي متعدد كيفيت ، يك سري ويژگيهاي مشترك جهاني براي آن درنظر گرفته شده است كه عبارتند از : عملكرد دقيق ، حداقل تغيير و كمترين هزينه .

دانشمندان و مهندسيني كه به طور عمومي و كلي با مسائل برخورد مي‌كنند علاقمند به مورد اول ، آمارگران متمايل به مورد دوم و مديران تجاري دوستار مورد سوم مي‌باشند ؛ بديهيست فرايند و يا محصولي موفق است كه برخوردار از همه موارد فوق باشد .

شش‌سيگما فلسفه بهبود مستمر است و به سمت عالي شدن در همه كارها پيش مي‌رود . شش‌سيگما سيستمي ‌است كه تعيين مي‌كند كجا قرار گرفته‌ايم ، دوست داريم كجا باشيم ، چگونه به آن مقصد خواهيم رسيد و چگونه در طول راه پيشرفت خواهيم ‌نمود .

شش‌سيگما ابزاريست كه براي ميزان‌سازي دقيق ماشين فرايند بكار مي‌رود و اينكار را از طريق مشتري‌مداري ، بهبود مستمر و درگير كردن و مشاركت همه اعضا در داخل و خارج سازمان انجام مي‌دهد .

در مبحث شش‌سيگما ، سه حوزه اصلي وجود دارد : حوزه اول فلسفه است كه طريقه حركت ، چشم‌انداز و جهت حركت سازمان را تعيين مي‌كند . حوزه دوم مقياس است كه به سازمان اين امكان را مي‌دهد تا به طور دقيق نحوه عملكرد فرايندها را مشخص كند . حوزه سوم نيز روش‌شناسي است . روش‌شناسي يك فرايند سيستماتيك است كه موجب شناسايي ، تبيين ، اندازه‌گيري ، تحليل ، توسعه و استاندارد شدن يك فرايند مي‌شود .

هر چه تعداد شش‌سيگماها بيشتر باشد ميزان خطا كمتر است . هر چه تغييرات كوچكتر باشند هزينه كمتر است . بهترين سازمانها حدود 3 يا 4 سيگما بكار مي‌گيرند كه اين تعداد ، احتمال بروز خطا در يك ميليون واحد را به 6200 عدد مي‌رساند . به طور عملي تعداد خطاها مي‌تواند تا 3.4 واحد در هر يك ميليون واحد كاهش پيدا كند و اين به معناي ميليونها دلار صرفه‌جويي است .

شش‌سيگما يك رويكرد تحولي مديريتي است كه باعث ارتقا و بهبود كيفيت مي‌شود . مسيري روشن در دستيابي به بهبود مستمر و آرماني است که شرکت‌ها را به توليد بهتر ، سريع‌تر ، باکيفيت‌تر و در نهايت با قيمت تمام‌شده‌ کمتر ترغيب ‌مي‌نمايد تا منجر به سودآوري بيشتر گردد .

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در سه شنبه 17 خرداد1390  |
 مدیریت بر محیط کار

محیط کار برای بسیاری از ما دیگر خانه دوم محسوب نمی شود. ما بخش اعظمی از روزهایمان را در این محیط می گذرانیم. بسیاری از افراد صبحانه، نهار و حتی گاها" شام خود را نیز در محیط کار می خورند. محیط کار برای بسیاری از ما به خانه اول تبدیل شده است به همین دلیل حفظ سلامت انسان مدرن بدون توجه به سلامت محیطی که در آن کار می کند ، امکان پذیر نخواهد بود.

متاسفانه پراکندگی زیادی در قبول این مهم در سطح جهان وجود دارد که ناشی ازعدم درک صحیح مساله است، انسان وقتی بهتر کار می کند که دغدغه فکری کمتری داشته باشد . یعنی زمانی که تمرکز بیشتری روی کار داشته باشد می تواند انرژی خود را معطوف به یک کار خاص کند و از هدر رفتن انرژی فردی  جلوگیری می شود.

در واقع تفکر مدیریت است که شخصیت کاری کارکنان را شکل می دهد. یک مدیر وقتی دهن بین و ستایش پرست باشد، نمی توان از آن محموعه انتظار محیطی سالم و بدن استرس داشت. در این صورت کارکنان وقت خود را صرف راضی کردن مدیر و نه بهتر انجام دادن کار می کنند; و مدیر هم بجای ارائه خدمات رفاهی همگانی کارکنان و تولید آرامش و دفع استرس ، اقدام به امتیاز دهی به افراد خاص به صورت سلیقه ای ، که هم این افراد را تنبل و خاص که با آیتمی غیر از عملکرد سنجیده می شوند می کند و هم انگیزه دیگران را کاهش می دهد.

یک سازمان موفق باید در وهله اول از نیروی انسانی شاداب و خلاق برخوردار باشد. تصور اینکه سازمانی موفق و سودآور است اما نیروی انسانی آن ناراضی و نگران هستند محال است.بنابراین به صاحبان صنعت و سرمایه موارد ذیل را یادآور می شوم.

1-      بیمه درمانی: از پرسنلی که نگران هزینه درمان خود و خانواده باشد، نباید انتظار کارکرد عالی و موثر داشت. بیمه خدمات اجتماعی اجباری اگر با بیمه تکیل درمانی ادغام شود، می تواند محیطی امن و مطمئن برای پرسنل ایجاد کند. مطمئن باشید سودی به مراتب بیشتر از هزینه ای که بابت این بیمه می پردازید عاید شما و مجموعه شما خواهد شد. همین که کارکنان راضی باشند و در مواقع ضروری و سخت بدون دغدغه کارشان را انجام دهند ، برای مجموعه امتیاز بزرگی است. کارمندی که سازمانش را در موارد سخت و هزینه بر در کنار خود ببیند، همواره به بهترین شکل خدمت میکند.

2-      ایجاد محیطی خاص: سعی شود در سازمان محیطی شاد و زیبا جهت اجتماع کارکنان در نظر گرفته شود. بهترین و خلاقانه ترین ایده ها از این همنشینی ها تولید می شود. در این صورت کارکنان سعی در تخریب یکدیگر نمی کنند و همواره خود را در کنار همدیگر می بینند. در این محیط امکان سرو نوشیدنی، غذا و استفاده از امکانات تفریحی و ورزشی محیا باشد تا همکاران به صورت دوستانه و صمیمی در کنار هم بودن را تجربه کنند.

3-      فعالیت ورزشی: سعی شود از ورزشهای گروهی جهت ایجاد همبستگی و اتحاد بین کارکنان استفاده شود. مهم نیست که شما چه مقامی می آورید ، مهم آن است که ذهن کارکنانتان شاداب می شود و تازگی در روح و روانشان تولید می شود. همچنین موجب تقویت سلامتی و رفع خستگی ناشی از کار می شود. سعی شود از مشاورینی خبره جهت ایجاد تعادل بین کار و زندگی استفاده شود.

4-      استقلال فکری: پیشنهاد می شود از جمود و یخ زدگی فکری کارکنانتان تا حد امکان جلوگیری کنید. در واقع دلیل این اشکال تفکر مدیران است. مدیرانی که می خواهند حرف ، حرف خودشان باشد و دیگران فقط بگویند بله قربان، در واقع موجبات جمود فکری را فراهم کرده اند. در این صورت نه کسی جرات نظریه پردازی دارد و نه کسی زحمت یک کار بی خاصل را به خود می دهد. به کارکنانتان اعتماد کنید و در صورت ارائه پیشنهاد و راه وصول به آن پاداش دهید. اجازه دهید فکر کنند و از اشکالات سیستم انتقاد کنند. البته باید محیطی ایجاد کرد که به هرج و مرج نیاجامد که این هنر مدیریت است.

5-      ارائه خدمات خاص: سعی کنید خدماتی مانند مهد کودک، بهداشت ، پارکینگ و ... به نحو شایسته ای ارائه شود. در سازمانهایی که تعداد کارکنانشان بالاست بهتر است که مهد کودک اختصاصی در محیط کار داشته باشند. هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که والدین مطمئن باشند فرزندشان در نزدیکی خودشان و به صورت صحیح و مطمئن آموزش می بینند. در سازمانهای کوچک هم می توان یا سرویس ایاب و ذهاب ارائه کرد و یا هزینه دوره را متقبل شد.

اینکه کارمندی بعد از فعالیت روزانه به پارکینگ مراجعه کند و ببیند که خودرو او از تمیزی برق می زند بدون شک وابستگی به کار و تلاش در جهت افزایش بهره وری را به دنبال خواهد داشت.

وقتی پرسنلی با مشکل و بیماری مواجه شد، اگر سازمان را در کنار خود ببیند ، قطعا" در زمان بازگشت چنان افزایش کارایی خواهد داشت که نه تنها هزینه های صورت گرفته را جبران می کند بلکه موجب دلگرمی و ایجاد اطمنیان و وابستگی در سایر کارکنان به نحو چشمگیری می شود.

6-      هفته ای حداقل یک بار با کارمندانتان غذا بخورید و در محیطی دوستانه به گفتگو بپردازید . همچنین سعی شود در اکثر ضیافتها و مراسمات مهم کارمندانتات شرکت کنید.

در بررسی اخیر مجله معتبر «فورچون» 100 محیط کار برتر امریکا شناسایی شد، نقطه مهم قابل ذکر اینجاست که علارغم هزنیه بالایی که این شرکتها جهت ارائه خدمات رایگان وعالی به کارکنانشان داشتند، عموما" از پرسودترین شرکتها بودند که اصل هزینه بودن این مهم را به چالش می کشد. به نظر بنده میتوان از اصطلاح سرمایه گذاری منابع انسانی استفاده کرد تا هزینه جاری یا پرسنلی.

.

 

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در پنجشنبه 23 اردیبهشت1389  |
 ياد بگيريد عذرخواهي كنيد نه توجیه!

متخصصان، سیستم را به دو نوع باز و بسته تعریف می کنند که سیستم بسته کاملا داخلی است و اعتقاد بر این است که به بیرون کاری ندارد ، بنابراین بازخوردی نیز دریافت نمی کند. این سیستم هیچ گونه ارتباطی با دنیای بیرون را موجه نمی داند و روح انتقاد و پذیرش احتمالی اشتباه وجود خارجی ندارد. اما دسته دوم کاملا باز و سرزنده است. همواره از بیرون تاثیر می پذیرد و خود را با محیط وفق میدهد. جهت اصلاح اشتباهات سیستم بازخورد  ابداع می کند و در راستای ارتقا تلاش می کند.

با این وجود جهان شاهد منطقی واحد در پذیرش احتمالی اشتباه و تلاش در راستای اصلاح و بهبودی نیست و به مناطق مختلفی تقسیم می شود که در این مقال مجال پرداختن به آن نیست. در کشور ما وضعیت مناسب نیست و شاخصی که می توان عنوان کرد قطعا" قابل دفاع نیست.

تمامي ما در زندگي خطاهايي مرتكب شده‌ايم، ولي آيا خود ما وقتي براي اشتباه‌هايمان ‌مورد مواخذه قرار مي‌گيريم، آن را مي‌پذيريم؟ معمولاً اين طور نيست! البته اين مسئله چيز ‌جديدي نيست، اين در حالي است كه انديشه و مسئوليت ‌پذيري، عامل متمايز كننده انسان و حيوان است. انسان به عنوان اشرف مخلوقات، بايد در برابر ‌اعمال خود مسئوليت پذير باشد. ‌اگر براي موفقيت ها به خود افتخار مي‌كنيم، در مقابل، قصورات خود را نيز بايد بپذيريم. اگر سَرِ خود را ‌مثل كبك در برف فرو كنيم، عواقب اشتباه‌هايمان بيشتر خواهد شد. همان‌طور كه شكسپير مي‌گويد:‌‌"‌‌لازم است براي قصورات خود عذرخوهي كنيد، چرا كه با پنهان كردن خطاهاي خود، تنها ‌خود را بي اعتبار خواهيد كرد" ‌بهانه تراشي، در نهايت منجر به عدم موفقيت و يك نوع عادت در زندگي مي‌شود و به ‌مرور زمان ملكه ذهن مي‌شود. به‌طور مثال، فروشنده اي كه جنس خود را گران مي‌كند ويا كم ‌فروشي مي‌كند، وقتي با شكايت مشتريان روبرو مي‌شود،با آوردن بهانه اينكه بازار كار خراب است، تنها ‌مي‌خواهد بر عيب خود لاپوشي كند در حالي‌كه اگر واقعيت را بگويد كه هزينه توليد جنس با درآمد آن ‌تناسب ندارد و به ضرر اوست، شايد قابل قبول تر باشد و مشتريان با صداقت او و پذيرش دليل منطقي، ‌دوباره از وي خريد كنند. و یا یک مربی وقتی نتوانست افراد تحت آموزشش را به نحو شایسته و مورد انتظار آموزش دهد، در پایان با توجیه کردن کارِ خود ، ضعف را به دیگران نسبت دادن فقط باعث کم اعتبار شدن موسسه و شخصیت وی می شود و اعتبارش در آینده ، و خصوصا" در صورت تکرار به شدت آسیب می بیند، حال آنکه می توانست با استعانت از نیروهای متخصص  جامعه و آگاهان به امر آموزش ، پروسه آموزش را بررسی کنند و پی به اشکال ببرند و در راستای رفع آن تلاش کنند. این رویه موجب معتبر شدن موسسه وی می شود و جامعه با فراغ خاطر فرزندش را در اختیار این موسسه قرار می دهد. در واقع باید گفت با قبول تقصيرات و گناهانمان، مي‌توانيم اعمال خود را بررسي كنيم و ايرادهاي ‌زندگي‌مان را تشخيص دهيم ودر ادامه به تكامل فكري دست يابيم. ‌با بهانه تراشي ها در قصوراتمان، خيلي از فرصت‌هاي را در زندگي مثل، افزايش عزت نفس، ‌افتخارات و اعتماد به نفس را از دست مي‌دهيم. مسئوليت پذيري، قدرت و شايستگي ما را ‌پرورش مي‌دهد. با انجام تعهداتمان نسبت به اطرافيان، اعتماد خود را نزد آنها افزايش مي‌دهيم و در ‌نتيجه، رابطه اي مفيد و دوطرفه بين خودمان و آنها ايجاد مي‌كنيم و با افزايش همكاري‌ها در اجتماع به ‌درجات عالي دست پيدا كنيم.

راهكارهايي براي عذرخواهي و عدم بهانه تراشي ‌

1-‌ باید با آگاهی و بینش پذيرفت كه در زندگي، شكست‌ها و موفقيت ها بستگي به خود شما دارد. انتخاب و روش ‌زندگي شماست كه نتايج زندگي را نمايان مي‌سازد. ياد بگيريد از همين امروز قبول مسئوليت كنيد و ‌به دنبال بهانه اي براي شانه خالي كردن از آن نباشيد. همانطور كه "وينستن چرچيل" مي‌گويد: ‌‌"مسئوليت پذيري بهاي بزرگواري‌است" ‌.

 2-‌ اشتباه‌هاي خود را توجيه نكنيد. خيلي از ما از بيان واژه "معذرت خواهي" خجالت مي‌كشيم، ‌در مقابل سعي مي‌كنيم به‌جاي پذيرش آن، تنها ديگران را به اجبار توجيه كنيم ( عذر بدتر از گناه ‌آوردن)! همچنين در چنين موقعيت‌هايي بر اعصاب خود مسلط باشيد؛ چرا كه عصبانيت، ضعف شما را ‌نشان مي‌دهد و مسلما ديگران مي‌گويند: "اگر واقعا بي گناه هستيد چرا عصباني مي‌شويد؟"‌

3-‌ به تدريج و به دفعات، عملكرد و پيشرفت خود را بسنجيد. نتيجه مسئوليت پذيري خود را هر ‌بار در ذهن خود مرور كنيد و مزاياي آن را در مقابل روش قبلي خود كه همان بهانه تراشي بوده، ‌مقايسه كنيد.

‌4-‌ مهم ترين گام اين است كه عذرخواهي كنيد و از آن درس عبرت بگيريد تا ديگر اشتباه خود را ‌تكرار نكنيد.

 5- در مرحله آخر و پس از پذیرش اشتباه به دنبال راهکار باشید تا اشتباه گذشته پلی باشد به سوی موفقیت بیشتر .

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در یکشنبه 12 اردیبهشت1389  |
 مدیریت شخصی2 - مدیریت بر احساس منفی

مدیریت شخصی همانگونه که در مقالات قبلی عرض کرده بودم از مهمترین هنر انسانهاست. همواره سعی کنیم بر این سه احساس منفی انسانی مقابله کنیم. به نظر بنده عواملی مانند خسیسسی، تنبلی و دیده  تنگی از مهمترین موانع رشد و پیشرفت انسانهاست.

1-      خسّت: در احادیث داریم که بزرگان فرموده اند انسانهایی که از دارایی خود در جهت خیر به دیگران می بخشند ، خداوند به واسطه این عمل خیر برکت در روزیشان ارزانی می دارد. این واقعیت که انسانهای خسیس و خشک مسلک نمی توانند از داراییهای خود استفاده بهینه ببرند ، واقعیتی است که همگی به عینه دیده ایم. این گروه در موارد ذیل مشکل آفرین هستند.

الف) مدیر خانواده: اگر پدر خانواده دارای این خصیصه باشد، متاسفانه فرزندان و اعضاء از خیل نعمتهای خداوندی محروم میشوند. این دسته نمی دانند که پول و دارایی در واقع امانتی است جهت رسیدن به رفاه و استفاده از آن در راستای پیمودن راه معرفت. اینان ثروت را جزیی لاینفک از اعضاء بدن خود دانسته که استفاده از آن را تعدی میدانند و فرزندانشان با کمترین امکانات و رفاه گذران زندگی می کنند . دارایی اینان نه تنها وسیله ای برای رشد و پیشرفت خانواده نیست بلکه فرزندان را عقده ای و ضعیف بار می آورد که پدر را مانعی در جهت استفاده از حق خود می دانند.

ب) مدیر آموزشی: افراد خسیس در سیستم آموزشی بسیار خطرناکند. این دسته از انتقال صحیح و همه جانبه علم به دانش آموزان جلو گیری می کنند و از پیشرفت سایر آموزگاران جلوگیری و در صورت به ثمر رسیدن تلاش علمی یک نفر ، سعی در کم اهمیت جلوه دادن آن موفقیت می نمایند. این دسته حتی از امکانات به حق دولتی نیز استفاده شایانی در راستان رشد و ارتقاء علمی نمی برند و همیشه فکر می کنند دیگران اسراف می کنند. امروزه نقش وسایل و امکانات کمک آموزشی و تکمیلی کاملا" تثبیت شده و عدم وجود آن دلیلی است بر ناتوانی و ضعف مدیریت مجموعه که نتیجه ای جز زوال و فنا در پیش ندارد.

پ) مدیر اجرایی: یک مدیر باید همواره از هزینه اضافی جلوگیری کند و اجازه ندهد در حیطه مسئولیتش ریخت و پاش صورت گیرد. در واقع سود نتیجه این واقعیت است: فروش(درآمد) – هزینه= سود.

اما اگر تقکر مدیریت فقط کم کردن هزینه باشد قطعا" کیفیت را تحت تاثیر منقی قرار میدهد که می تواند موجب مرگ دستگاه شود. یک مدیر اجرایی  خسیس به اندازه مدیریت ریخت و پاش می تواند برای موسسه مشکل ساز باشد. خرید ابزارآلات کم کیفیت، پرداخت مزایای نامنتاسب، استفاده نامناسب از امکانات و... از اشکالات این دسته از مدیریت است.در این مجموعه به دلیل نارضایتی کارکنان ، شاهد کاهش دوره ای سود خواهیم بود و در نهایت متحمل شکست خواهند شد.

2-      تنبلی: هیچ انسانی مادرزادی تنبل نیست و این نحوه پرورش غلط است که انسانها را تنبل و بیکاره بار می آورد. در بررسی که به عمل آوردم، دلیل پیشرفت اکثر انسانهای موفق و مولتی میلیونر را ثروت خانوادگی یا برخورداری از امکانات آماده ندیدم ، بلکه تلاش ، جدیت، داشتن هدف، کسب علم و تجربه و دویدن در زمانی که همه استراحت می کنند عامل اصلی دیدم. به نظر این حقیر دلیل فقیر ماندن انسانهای فقیر در جامعه، دلسوزی مرگ آور والدین و اجازه دادن آنان به پرورش حس تنبلی و جلو گیری از پرورش حس تلاش و کاردوستی است. به یقین عرض می کنم که نمی توان انسانی را مثال زد که فقیر باشد اما کاردوست ، تلاشگر ، با سواد و توانا باشد.

3-      دیده تنگ: این حس که چون من نمی توانم پس دیگران هم نباید بتوانند، یک حس بشری است که تا حدودی در همه وجود دارد. انسانهای کوچک همواره تلاش می کنند تا از اعلام موفقیت دیگران جلوگیری کنند و فکر می کنند قطعا" این توانایی که خودشان به آن موفقیت برسند 0% است.بنابراین باید از موفقیت دیگران با تخریب و پخش شایعه وترور شخصیتی جلوگیری کنند تا خودشان به چشم آیند.

 انسانهای بزرگ شخصیت ، با تعدیل این تفکر تلاش می کنند اینگونه تعبیر کنند که چون دیگران توانستند، نشانگر این است که نه تنها من هم می توانم بلکه با تلاش بیشتر ارتقاء آن هم شدنی است. در واقع باید مدل سازی پیشرفت دیگران در درون خود تولید کنیم و با استفاده از حس تلاشکری و پیشرفت دوستی که در وجود همه وجود دارد، به آن جامه عمل بپوشانیم.

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در یکشنبه 12 اردیبهشت1389  |
 نیروی انسانی متناسب
ما انسانها معمولا دوربین را به سمت خود نمی چرخانیم تا از خود شناسی پی به اشکالات موجود ببریم. همیشه به جای اینکه در پی حل مشکل باشیم دنبال مقصر میگردیم. همواره به جای اینکه با دیدن موفقیت دیگران راز آن را کشف کنیم و با اقتضایی کردن آن خود را در آن سطح و یا حتی بالاتر برسانیم ، در پی کم ارزش کردن موفقیت دیگران هستیم و زمین و زمان را به صورت منفی در کشایس درهای موفقیت بر روی وی و بستن همین درهای بر روی خود مقصر می کنیم. یقینا" همگی این جملات را به کرات شنیده ایم ؛ خوش به حال فلانی! چه‌كار خوبي دارد، عجب درآمدي! كارش را مي‌كند، مسافرتش را مي‌رود، به كسي هم ‌جواب پس نمي‌دهد؛ آن‌وقت ما اين‌جا بايد از صبح تا شب بدويم و آخرش به كلي آدم جواب پس بدهيم. ‌تازه، هر دوي ما يك جا درس خوانده‌ايم، با هم دانشگاه رفته‌ايم، پدر و مادر خيلي متفاوتي هم نداشته‌ايم؛ ولي ‌ببين ما كجا و او كجا..." شما هم وقتي شغل ‌خودتان را با ديگران مقايسه مي‌كنيد، غم به دلتان مي‌آيد و دل و دست‌تان براي كار كردن سرد مي‌شود؟ اگر ‌اين‌طور است، بد نيست نگاهي به اين مطلب بيندازيد و ماهي عمر خود را كه در حال غرق شدن است، هرچه ‌زودتر از آب بگيريد.‌ بسياري از افراد معتقدند راز موفقيت در يك شغل، استفاده از آخرين تكنولوژي‌ها و دستاوردهاي مربوط به آن ‌است، اما تنها دانش و ابزار يك كار را داشتن، سبب موفقيت در آن كار نمي‌‌شود. خيلي از اوقات، دو مدير كه ‌هر دو دانش و ابزار يكسان و لازم را در اختيار دارند در آخر ماه نتايج گوناگوني به دست مي‌آورند. سوال ‌اين است كه چه چيزي سبب پيشرفت يك شركت و افت شركت ديگر مي‌شود، در حالي كه كارمندان هر دو ‌شركت، تكنيك‌هاي لازم را آموخته‌اند و ابزار لازم را در اختيار دارند؟ جواب اين سوال، آسان است. براي ‌موفق شدن در يك كاربايد استعداد، هيجان و شخصيت داشت. به عبارت ديگر براي موفق شدن ابتدا بايد به ‌خود رجوع كرد. استعداد يعني توانايي‌هاي يك فرد براي انجام يك كار مشخص. هرچه توانايي‌هاي يك فرد بيشتر باشد ‌مي‌تواند با قدرت، دقت و سرعت بيشتر، كار كند و موثر باشد. بهترين روش براي سنـجـش تــوانايـي‌هـا و‌استــعـــداد‌هاي افراد، گرفتن يك تست هوش است. در اين صورت ميزان سرعت و ضريب هوشي و دركي فرد ‌مشخص مي‌شود و بهتر مي‌توان آن فرد را در شغلي گذاشت كه قابليت انجام آن را دارد. در اينجا بايد به اين ‌نكته اشاره كنيم كه استعداد و ضريب يك كار را داشتن به معني دارا بودن دانش تخصصي نيست، بلكه در ‌كنار دانش و تخصص داشتن، توانايي و مهارت هاي كاري و استعداد آن شغل نيز مهم است. دانش تخصصی اکتسابی است که باید با آموزش مداوم و هدفمند به آن رسید و انگیزه لازم برای کسب دانش ایجاد کرد. اشتياق آن چيزي است كه ما را جلو مي‌برد. سبب مي‌شود صبح از خواب برخيزيم و به دنبال كارهاي روزمره ‌به راه بيفتيم! براي آنكه در شغل‌تان موفق باشيد و مهم‌تر از آن حفظش كنيد، بايد قبل از هر چيز موتورهاي ‌مربوط به آن را شناسايي نماييد. اگر شما هدف و آرزويي نداشته باشيد ، موفق شدن در يك كار، بسيار سخت و راه رسيدن به آن طولاني ‌است. نكته‌اي كه بايد هميشه در ذهن نگه داشت، اين است كه "توانستن" و "خواستن" تفاوت زيادي با هم ‌دارند و بايد بدون مخلوط كردن و تركيب آنها با هم، جداگانه هر يك را براي رسيدن به موفقيت پرورش داد! ‌نبايد به دنبال اين پرسش بود كه آيا فلان داوطلب، اين كار را مي‌خواهد يا نه؟> مهم اين است كه بپرسيد <چرا اين ‌كار را مي‌خواهد! براي كسب امنيت؟ پول؟ گذراندن زمان؟ پيشي گرفتن از ديگري، پيدا كردن نفوذ، روابط يا ‌اسم و رسم؟>! وقتي هدف يك فرد براي شروع يك كار مشخص شد، آن وقت شما موتورهاي اورا پيدا ‌كرده‌ايد. بعد بايد به اين موضوع توجه كنيد كه چه قدر اهداف اين داوطلب با اهداف شركت همسو است و پس ‌از آن، تنها كافي است اين دو را با هم هماهنگ كنيد! اما مراقب باشيد. شخصیت شنانسی ، راز موفقیت شغل عموما" کارفرمایان با توجه به سلیفه و استفاده از حس زیبایی شناسی خود اقدام به گزیبش افراد می کنند. در این بین تناسب شخصبت با کار مورد نظر که بیشترین اهمیت را دارد و می تواند آن شغل را وزین و با ارزش کند از یاد می رود. فراموش نکنید این انسانها هستند که به شغلها وزن می بخشند و عکس این مهم هرگز تداوم ندارد. شاید در مقطعی کوتاه اشخاص کوچک بتوانند از برکت شغل بزرگ و مهم جولان بدهند، اما این مساله به زودی کم رنگ و کم رنگتر می شود تا اینکه هم شاغل و هم شغل با آسیبی جدی روبرو شود. همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که شخصیت افراد را از گفتارشان نمی توان برداشت کرد. فن بیان و تشریح ، جزی کوچک از شخصیت افراد است که به اشتباه در پاره ای موارد می تواند افراد دهن بین و غیر کارشناس را به اشتباه جدی بیندازد.
|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در پنجشنبه 14 آبان1388  |
 دلیل ضعف اعتماد به نفس

   از دوران کودکی شاهد بودیم که در میان جمع یک نفر حرف اول را میزند و دیگران با حرکت و اشارت او حرکت می کنند. بسیار قوی است و حتی اگر اشتباهی هم بکند دیگر بچه ها قدرت اخطار دادن به وی نیز ندارند و در سوی دیگر هستند کسانی که پیرو بلا منازع دسته اول هستند و هیچ قدرتی در تغییر شرایط ندارند و حتی جرات پرسیدن در خصوص مشکلات نیز در خود سراغ ندارند. ضمن بر شمردن خصوصیات افراد فاقد و یا لا اقل نا کافی اعتماد به نفس ریشه ایجابی آن را خدمتتان تشریح می کنم.

به طور كلي كساني كه فاقد اعتماد به نفس هستند علائم و نشانه هايي دارند كه عبارتند از:‌1- همواره مردد هستند: تردید و عدم قدرت تصمیم گیری از شاخه های اصلی این دسته است. كساني كه فاقد اعتماد به نفس هستند، استعدادهاي ذاتي ، قابليت هاي فردي و قدرت بالا رفتن از ‌نردبان ترقي را ندارند و همواره منتظرند ديگران براي آنها تصميم بگيرند. از اين رو زود تحت تأثير قضاوت ديگران ‌قرار مي‌گيرند. ترديد و ضعف آنان در تصميم گيري باعث مي شود هيچ كاري را تا اخذ نتيجه نهايي دنبال نكنند و در ميانه ‌راه تغيير جهت دهند. 2-‌ تحت تاثیر افکار منفی هستند: شکاک هستند و  از خصوصيات روشن افراد فاقد اعتماد به نفس، منفي بافي و منفي نگري است. اين افراد تحت تأثير افكار ‌منفي بافان قرار دارند و همواره در جست وجوي عيوب و نقايص ديگران هستند و از هيچ برنامه اي راضي نمي‌باشند. در حقيقت ‌اين افراد براي جبران ضعف دروني خود، عيوب ديگران را منتشر مي كنند. ‌امام علي(ع) مي فرمايند: " كساني كه داراي عيوب و نقايص هستند، دوست دارند عيوب مردم را منتشر كنند تا راه عذرشان توسعه يابد." 3- خيالبافي: كساني كه اعتماد به نفس دارند روِيايي فكر نمي كنند و به عمل و فعاليت خود اتكا دارند. تكيه كردن به ‌آرزوهاي ناممكن و تخيلات فريبنده و روي آوردن به دنياي روِيا، از نشانه ها و ويژگي هاي كساني است كه از واقعيات ‌مي‌گريزند و از مواجهه با مشكلات هراس دارند. 4- ترس و عدم اطمينان: يكي ديگر از نشانه هاي بي اعتمادي به خود، ترس از خود است. ترس از خود، نوعي طرد ‌شخصيت خويش مي باشد و منشاء ترس هاي ديگر مانند ترس از قضاوت ديگران و ترس از معاشرت با مردم نيز مي شود. ‌عبارت متداول اين دسته، آن است كه "من استعداد انجام فلان كار را دارم اما از ترس شكست احتمالي، جرأت نمي كنم دست ‌به آن بزنم." كسي كه فاقد اعتماد به نفس است نمي تواند با قدرت حرف بزند و از حق خويش دفاع كند.در مقابل، انسان با ‌اعتماد به نفس، از گذشته تجربه مي اندوزد و از آينده، اميد و آرمان و برنامه مي گيرد و در زمان حال به فعاليت و انجام ‌وظايف و مسئوليت هايش مي پردازد. ‌5-‌ آسيب پذيري: كسي كه اعتماد به نفس دارد ، مشكلات و سختي ها را درك مي كند و براي حل آن قدم برمي دارد، در ‌حالي كه انسان فاقد اعتماد به نفس، آسيب پذير، حساس و شكننده است. اين افراد به جاي اين كه عوامل شكست خود را ‌بررسي كنند و در پي جبران آن باشند، براي جبران شكست خود ديگران را متهم مي كنند.6-‌ خودفريبي: بهانه تراشي و خودفريبي، حربه كساني است كه فاقد اعتماد به نفس هستند. اين افراد در مواردي براي تسكين ‌وجدان خود به عوامل موهوم مانند بخت و اقبال معتقد مي شوند وهمه نارسايي ها و خطاها را به گردن شانس بد خود می اندازند.‌7-ظاهرسازي:‌افرادي كه از اعتماد به نفس برخوردارند بر عمل خويش تكيه دارند و نيازي به خودنمايي و تظاهر در خود احساس نخواهند ‌كرد. خودنمايي، روش كساني است كه فاقد عمل و اعتمادند. بدون ترديد خودنمايي و تظاهر به منظور پرده پوشي بر ضعف‌ها صورت مي گيرد.‌ 8- خود كم بيني: يكي ديگر از نشانه هاي فقدان اعتماد به نفس، خود كم بيني يا عقده حقارت است. برمبناي موازين روان ‌شناسي، هر واقعه و خاطره اي كه عزت نفس و غرور ذاتي شخص را ضعيف و معدوم مي كند، عاملي است براي توسعه و ‌تقويت عقده حقارت. اين افراد معمولاً خود را كوچك تر از آن چه كه هستند مي دانند و يا خيال مي كنند ديگران از آن ‌ها نفرت دارند و او نمي تواند با آن ها كنار بيايد. چنين كسي از ابتكار و خلاقيت و نوآوري به دور است و براي جبران ‌حقارت دروني، خود را به شكل ديگران درمي آورد. ذكر اين نكته ضروري است كه اسلام، تقليد آگاهانه را كه به معناي ‌استفاده از تجربه ديگران است، تأييد مي كند چرا كه اين كاربراساس نياز فطري و تعامل اجتماعي است.

اما ریشه این نارسایی شخصیتی را باید در اعمال و رفتار دوارن کودکی و نوجوانی جست و جو کرد. در واقع نقش خانواده به عنوان اولین محیط اجتماعی کودک کاملا سازنده شخصیت وی می باشد. بعضی از والدین به دلیل عدم آگاهی از روحیات کودک و یا مشکلات شخصی یا اقتصادی برخوردی نا مناسب با فرزند خود دارد که در آینده موجبات ضعف شخصیتی و کاهش اعتماد به نفس را در وی ایجاد می کند. والدین با سرکوفت زدن و مقایسه نابه جا فرزند با دیگران ( دیگرانی که بالاتر از واقعیت در ذهن کودکشان شکل می دهند) سبب می شوند تا این تصور در کودک شکل گیرد که چون والدنی می گویند دیگری از من بهتر است پس من باید تابع وی باشمو دستوراتش را اطاعت کنم تا بتوانم رضایت والدینم را برآورده کنم ( مرغ همسایه غاز است) ، در صورتی که با این کار موجب ضعف فرزند شده اند و فرزندشان را با شخصیتی مطیع و کوچک تحویل جامعه داده اند که همواره باید بترسد و در خدمت بهترینها باشد.

 

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در چهارشنبه 15 مهر1388  |
 رابطه درآمد با شاد زیستن

درمقاله قبل سعی کردم راههای کسب درآمد بهتر با رعایت اصول اخلاقی و اتکاء به تواناییهای فردی عنوان کنم، اما به مرز و فرصت از دست رفته آن اشاره ای نکردم.به نظر من هر چیزی قیمتی دارد که باید با توجه به موجودی ، توانایی و نیاز شخص خریداری شود. 

پول یکی از ابزارهای انگیزشی تلاش بشری است.عموما نظر بر این است که با پول می توان به زندگی بهتر، پایگاه اجتماعی بالاتر و زندگی سالمتری دست یافت اما مرزی برای دستیابی قائل نیستند. باید در تمام موارد این اصل صریح رعایت گردد که در قبال به دست آوردن چیزی ، چه چیز را از دست می دهیم اگر در زندگی سرمایه داری نوین تاملی کنید، ‌مشاهده خواهيد كرد هر خطي ‌كه مربوط به چيزهايي است كه با پول مي‌توان خريد، اوج گرفته است. درآمد منطبق با تورم ‌تقريباً ۶‌برابر شده، هزینه ساخت خانه‌هاي جديد بيش از  2 برابر شده است، هر خانواده تقريباًبیش از یک ماشين دارد و ‌طراحي و ساخت چيزهايي كه در نيم قرن پيش تنها در حد آرزو بودند در حال حاضر ممكن است. اما اگر شما ‌نموداري از ميزان شادي مردم را ترسيم كنيد، خواهيد ديد كه در اين ميزان ‌هيچ تغيير مثبتی صورت نگرفته است. در نظرسنجي‌هاي مركز افكارسنجي ملي در دهه 1950، حدود يك سوم ‌آمريكايي‌ها خودشان را "شاد" توصيف كردند. اين مركز، نظرسنجي‌هاي مشابهي از آن زمان تا به حال انجام داده ‌كه نشان مي‌دهد اين درصد تاكنون ثابت مانده است.‌‌ ‌در عين حال، اگر نموداري از ميزان شيوع افسردگي در اين محدوده زماني داشته باشيد، خواهيد ديد كه افسردگي ‌رشد داشته است. بنا بر آمارها، امروزه شيوع افسردگي 3 تا 10 برابر دو نسل پيش است. در کشور ما بررسی علمی و با اعتباری در این زمینه صورت نگرفته که بتوان به آن استناد کرد اما با نگاهی جدی به مسائل فوق و مقایسه با زندگی گذشتگان می توان نتیجه گرفت که سطح رضایت علی رغم افزایش پول در جامعه کاملا کاهش یافته است. اكنون مسئله اين است كه ميزان درآمد و ثروت ما هرگز تا به اين حد نبوده است، اما ما شادتر نيستيم ‌و حتي براي برخي، پول بيشتر منجر به افسردگي شده است. ‌

چرا چنين است؟ ‌

البته مادربزرگ و پدربزرگ ‌هايمان ، به ما گفته‌اند كه با پول ‌نمي‌توان شادي خريد، اما ما به گونه‌اي عمل مي‌كنيم كه گويي هرگز اينها را نشنيده‌ايم. بسياري از ما به جاي ‌پرداختن به فعاليت‌هايي چون گسترش دوستي‌ها و كمك‌كردن به ديگران كه رضايت واقعي در زندگي ايجاد ‌مي‌كنند، زمان و انرژي زيادي را صرف مسائل مالي مي‌كنيم. البته همه ما مي‌دانيم كه با پول نمي‌توان شادي خريد. ‌در نظرسنجي مجله "تايم" هنگامي كه از افراد در مورد منبع اصلي شادكامي‌شان سوال شد، پول در رتبه ‌چهاردهم بود. اما با وجود اين، ما به گونه‌اي رفتار مي‌كنيم كه گويي پول، تنها منبع شادكامي است. شواهد كافي وجود دارد كه ‌نشان مي‌دهد فقر، يكي از علل شاد نبودن است. مطالعات روت ‌ون‌هاون جامعه‌شناس ،‌ نشان داده كه افراد فقير - ‌آنهايي كه در زیر خط فقر قرار دارند - به علت ناكامي شديد و استرس فقر به افسردگي ‌دچار مي‌شوند. اما شگفت‌آور اين است كه به همان ميزاني كه درآمد ‌شخص در سال بيشتر از خط فقر مثلا 600 هزار تومان مي‌شود ميزان شادي بالا نمي‌رود و رابطه پول و شادي قطع مي‌شود .‌‌ ‌در طول بیست سال گذشته، تحقيقات روان‌شناختي متعدد نشان داده است كه رابطه معني‌داري بين ميزان پولي كه يك ‌شخص كسب مي‌كند و احساس او در مورد زندگي، وجود ندارد. نظرسنجي مجله "تايم" نشان داده است كه به همان ‌ميزاني كه سطح درآمد تا 50 هزاردلار در سال بالا مي‌رود ميزان شادكامي نيز افزايش مي‌يابد ، اما درآمد بيشتر ‌از 50 هزار دلار در سال اثر شگرفي بر ميزان شادكامي افراد ندارد. ادوارد دينر روان‌شناس دانشگاه ، وقتي با ‌گروه ثروتمندان آمريكايي مصاحبه كرد،‌ دريافت كه اعضاي اين گروه، تنها اندكي شادتر از عموم مردمند. به دليل ‌حسادت افراد ثروتمند به دارايي يا اعتبار ديگر ثروتمندان، داشتن پول زياد نمي‌تواند بهتر زيستن و شادي را به اين ‌افراد اعطا كند. اين به نظر درست مي‌رسد، زيرا بيشتر افراد دارايي‌شان را با ديگران مقايسه مي‌كنند. اگر شما داراي يك خانه دو خوابه باشيد و تمام افراد پيرامون شما نيز خانه ‌دوخوابه داشته باشند، خانه دوخوابه به نظرتان خوب مي‌آيد. اما اگر خانه دوخوابه شما در بين خانه‌هاي سه يا ‌چهارخوابه قرار گرفته باشد، مضطرب مي‌شويد و آن خانه دوخوابه، كافي و مناسب به نظر نمي‌رسد و بنابراين، ‌احساس مي‌كنيد شاد نيستيد و از زندگي‌تان لذت نمي‌بريد. توجه به اين نكته، بسيار مهم است كه پول زياد تنها باعث افزايش توقعات مي‌شود. ‌فرض كنيد شما ساليان متمادي در خانه‌اي دوخوابه زندگي مي‌كنيد و آرزوي خانه سه خوابه‌اي را در سر ‌مي‌پرورانيد و در نهايت، به آن خانه سه خوابه مي‌رسيد. آيا اين خانه مي‌تواند موجب شادكامي شما شود؟ نه، زيرا خانه سه خوابه سطح معيار جديدتان مي‌شود و از اين به بعد، شما آرزوي منزلي چهارخوابه را‌خواهيد داشت. تجربیات شخصی من این رانشان میدهد که خواسته انسانها سیری ناپذیر است  ‌حتي آنها كه ثروت بسيار زيادي دارند همواره احساس می کنند كه هنوز به پول بيشتري نياز دارند. اکثرا" مادی گرایان به درجه‌اي می رسند که به یقین می رسند  پول كافي ندارند، حتي اگر واقعاً زندگي‌مان مرفه باشند. بنابراين اگر ما به اين بينديشيم كه ‌زندگي‌مان بهبود يافته است، شادكامي در پي آن خواهدآمد. شادکامی چیزی فراتر از نیاز مادی است که متاسفانه انسانها چون خود را درگیر امور مادی می کنند و درگیری زیاد باعث سرگرمی زیادشان می شود از لذت شادی واقعی باز می مانند واز آنجا که انسان عادت پذیر است با این سبک عادت می کند و از تفکر در خصوص شادی بدون استرس فاصله می گیرد. يادآوري اين ‌نكته، بسيار مهم است كه چيزهايي كه واقعاً درزندگي مهم هستند در فروشگاه‌ها فروخته نمي‌شوند؛ عشق، دوستي، ‌خانواده، احترام، جايگاه‌ اجتماعي و داشتن هدف خیر در زندگي از ضروريات شادكامي انسان هستند و نمي‌توان ‌آنها را با پول خريد. هر كسي براي زندگي به پول نياز دارد،‌ اما به دنبال پول زياد دويدن فرمولي براي ناخرسندي است. ‌

منبع: روزنامه آفتاب یزد

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در چهارشنبه 18 شهریور1388  |
 چگونه می توان درآمدبهتری کسب کرد؟

اگر کار عبادت است، باید شأن عبادت را به بهترین وجه ممکن حفظ کرد. اگر کار رفاه می آورد، باید ارزش رفاه را همیشه گرامی داشت. اگر کار تفریح است، همه قبول داریم که باید بهترین تفریح را انتخاب کرد. تمام انسانها بايد كار كنند. با اطمنیان می توان گفت كه افراد به طور متوسط  چهل درصد از زمان زندگي خود ‌را صرف كار كردن مي كنند. در اين ميان افرادي همواره در اين فكر هستند كه چگونه مي توانند درآمد ‌خود را افزايش دهند. ‌‌  یکی از دلایل وجودی کار درآمد است هميشه در اين مورد چيزهايي مي شنويم: "هزينه هاي زندگي در حال افزايش است، هزينه حمل و نقل ‌افزايش پيدا مي كند، ماليات ها زياد مي شود، اما درآمد ها همچنان ثابت باقي مي ماند." بعد از خودمان مي‌‌پرسيم "چرا؟" درآمد شما حتماً بايد افزايش پيدا كند، اگر اين اتفاق نمي افتد پس حتماً نمي دانيد كه براي ‌افزايش آن بايد چه كاري انجام دهيد." ‌‌ البته سوء تفاهم ايجاد نشود؛ كار خوب و سخت كوشي، هميشه موفقيت را با خود به همراه مي آورد، اما ‌اگر بخواهيد هر روز فقط كار كنيد و اميدوار باشيد كه حقوقتان افزايش پيدا كند، شايد هيچ وقت چنين اتفاقي ‌در زندگي برايتان رخ ندهد. چون افزایش حقوق و دستمزد باید بر مبنای جهش و حرکتی در عملکرد شما باشد. بايد قدري خلاقیت و موقعیت شناسی هم داشته باشيد. خوشبختانه اين مورد كاملاً اكتسابي است و اگر كمي تمايل داشته باشيد، به ‌راحتي مي توانيد آن ‌را ياد بگيريد. ‌‌پيش از هر كاري ابتدا بايد اهداف خود را روشن كنيد و ببينيد به كجا مي خواهيد برويد. هر كاري كه انجام ‌مي دهيد به تصميمي كه اتخاذ مي كنيد بستگي دارد و اين امر از اهميت شايان ذكري برخوردار مي باشد. ‌بيشتر افراد به درستي نمي دانند كه قصد دارند به كدام سِمَت شغلي دست پيدا كنند، چه كاري مي ‌خواهند انجام دهند، چه كسي بشوند، آنها ارتباط تنگاتنگي با سِمَت فعلي شغل خود برقرار نكرده اند وبه ‌همين دليل نمي توانند تصوير روشني از آينده شغلي شان در ذهن داشته باشند. درست مانند اين است كه بي هدف اطراف شهر بگرديد، بدون مقصد به هيچ كجا نمي رسيد.

موارد ذیل به عنوان کلید واژه های رشد و پیشرفت است.لطفا" با دقت به آنها بنگرید:

‌دانش تخصصي: آيا مي دانيد يك متخصص در هر زمينه تا چه اندازه درآمد كسب مي كند؟ از يك معمار، ‌فوتباليست حرفه اي، خواننده و حتي تاجر بپرسيد؛ هر كسي كه بتوان نام "متخصص" بر روي او گذاشت، ‌حقوقي دريافت مي كند كه اگر بدانيد باورتان نمي‌شود، اما به راستي آنها چگونه تبديل به يك ‌‌"متخصص" شده اند؟ ‌‌آنها به صورت ناخودآگاه در اين طبقه قرار نگرفته اند، بلكه خودشان خواسته اند كه امروز به چنين ‌مرحله اي رسيده اند. معمار به این دلیل معمار موفق و حاذقی شده كه سال ها زحمت كشيده و درس خوانده و هنر طراحی و اجراء ‌را آموزش ديده است. يك بازرگان حرفه اي نيز پيش نيازهاي تجارت را فرا گرفته. مطرح كردن ‌تمام اين نمونه ها به اين دليل است كه بدانيد بايد در مهارتي كه داريد تخصص پيدا كنيد و به مرور زمان توانايي هاي خود رادر آن مقطع خاص ارتقا بخشيد.

حرفه اي عمل كنيد: در قبال كاري كه انجام مي دهيد احساس مسئوليت كنيد. به شغل خود تعهد ‌داشته باشيد. در محل كار از تلفن هاي غير ضروري اجتناب كنيد و از انجام کارهای شخصی در زمان کاری جدا" خوداری کنید. قبول کنید که در قبال پولی که دریافت می کنید ، هشت ساعت وقتتان را در اختیار کارفرما قرار داده اید و به این مهم کاملا" پایبند باشید. زماني كه از شما تقاضا مي شود تا كاري را انجام یا پيگيري كنيد آن‌را به دقت انجام دهيد. وقتي به شما كاري محول مي شود، آن‌را به اتمام برسانيد. حرفه اي ها ‌فرق ميان ساعت كاري و تفريح را به خوبي درك مي كنند و هيچ گاه اين دو مقوله را با يكديگر تركيب نمي ‌كنند.

 نگرش مثبت: اين مورد يكي از خصوصيات كليدي در تمام افراد موفق است. شما بايد نگرش صحيحي را ‌براي خود برگزينيد. منظور از نگرش صحيح، آن است كه وقتي اوضاع به هم مي ريزد به جاي اينكه شروع كنيد ‌به سرزنش كردن، راه حلي براي آن پيدا كنيد. همچنين در حين كار كردن بايد هميشه لبخند بر لب داشته ‌باشيد و به تعهدات خود عمل كنيد. ‌‌ گرايش مثبت ذهني شايد نتواند كليه مشكلات شما را در محيط كار حل كند، اما در مقايسه با نگرش منفي ‌به شما انرژي بيشتري مي دهد و شانس موفقيت‌تان را افزايش مي دهد. ‌‌

ارتقاي فردي: علاوه بر كسب تخصص، ارتقاي توانايي فردي نيز از مقوله هاي ديگري است كه قابل بحث ‌مي باشد. عموما" ما جهان سومیها تلاش می کنیم فقط کاری که مشخصا" به ما محول می شود انجام دهیم. روزی جوانی برای تکمیل فرم استخدام به اینجانب مراجعه کرد و اعلام کرد پنج سال در کارگزینی شرکتی سابقه کار دارد. گفتم باید از سیستم بایگانی ، اتوماسیون اداری ، تشکیل پرونده پرسنلی ، نامه های اداری و...  اطلاع کافی داشته باشید که متاسفانه در جواب گفت من فقط تایپ بلدم چون از من همین را خواسته اند. ارتقاي شخصي، از "مهارت هاي ظريف" تشكيل شده است، مانند توانايي مديريت زمان، ارتقاي ‌شخصيت فردي، مهارت هاي ارتباطي، پيراستگي و توانايي رهبري و هدايت. ‌آيا تاكنون متوجه شده ايد كه يكي از مشكلات اساسي بيشتر افراد، نداشتن وقت كافي است؟ چرا در يك ‌كلاس مديريت زمان شركت نكنيم و يا يك كتاب در اين مورد نخوانيم؟(در همین وبلاگ مقاله در این خصوص وجود دارد). رهبري و مديريت نيز يكي از مهارت ‌هاي ضروري ديگر به شمار مي رود. اگر شخصي به درستي بداند كه چگونه مي تواند كنترل و اداره امور را ‌به دست بگيرد، بي شك فاصله چنداني با موفقيت نخواهد داشت.

 جايگزين نشدني: هيچ كس را نمي توان پيدا كرد كه غير قابل جايگزيني باشد، اما حداقل كاري كه مي ‌توانيد انجام دهيد اين است كه جايگزيني خود را مشكل كنيد. هر موقع این مساله را به دانشجویان و کارآموزانم گوشزد می شوم، این تصور واهی در آنها شکل می گیرد که نباید رموز کاری را به همکاران منتقل کرد. نه این جوهره کلام نیست بلکه باید همیشه پیشرو باشید و از وقتتان جهت کاری ابتکاری و کامل استفاده کنید یعنی کار را به شکل عالی و صحیح انجام داد. اگر شما فردي باشيد كه به سختي بتوانند ‌برايتان جايگزينی پيدا كنند یعنی نفر جدید نتواند با تخصص و ظرافت شما کار را انجام دهد، كارفرماي شما براي اينكه شما را در كنار خود نگه دارد، حقوقتان را افزايش داده و ‌سمت بهتري به شما مي‌دهد.

ابتكار عمل: اغلب افراد معمولاً تمايلي به انجام امور خلاقانه و ابتكاري ندارند. آنها ‌به جاي اينكه به صورت ابتكاري دست به انجام كاري بزنند بيشتر منتظر مي مانند تا كسي به آنها بگويد چه ‌كاري را بايد انجام دهند. ‌‌ برخي از انسان ها نيز اصلاً يادشان مي رود كه مي توانند يك چنين كاري را انجام دهند در صورتی که قدرت ابتکار و تولید از خصایص اصلی آنهاست. انجام كارهاي ‌ابتكاري، شما را در جايي قرار مي دهد كه مقامات بالا به راحتي مي توانند شما را مشاهده كنند.به ‌ دنبال نكات ابتكاري بگرديد كه به نحوي باعث پيشرفت كل شركت مي شوند و آنها را انجام دهيد. چيزي ‌نخواهد گذشت كه به شما مسئوليت هايي داده مي شود كه در ازاي آنها مي توانيد درآمد بالاتري كسب ‌كنيد. ‌

ارتباط با افراد خوب: همیشه در کلاسهایم این نکته با به به کرات می گویم: "ببین با کیست – بدان کیست". سعي كنيد اطراف خود را از افراد شاخص پر كنيد، بيشتر تغييراتي كه در زندگي شما اتفاق مي افتد ‌بستگي به دوستاني دارد كه در اطرافتان هستند. سعي نماييد هميشه درست انتخاب كنيد زيرا وقتي كه ‌انتخاب كرديد، زندگي شما بسته به آن انتخاب شكل مي گيرد. ‌

لبخند بزنيد: عموما" پستهای مهم را انسانهای غیر تخصصی اشغال کرده اند و این تصور در آنها شکل گرفته که باید اخم کنند و سرو صدا به راه اندازند تا زیر دستان پی به قدرت آنها ببرند. خیر عزیزان من، با لبخند به موقع می توان کاری کرد که در یک فرد انقلابی ایجاد شود. اين كار را بايد با يك نگرش مثبت انجام دهيد. اگر به بيشتر فروشنده هاي موفق نگاه كنيد،‌مي بينيد كه همه آنها هميشه لبخند بر لب دارند. البته اين خصوصيت اخلاقي تنها به فروشنده ها محدود ‌نمي شود بلكه به كليه حرفه‌ها تعميم داده مي شود. ‌حتي يك اپراتور هم، زماني‌كه با تلفن صحبت مي كند مي تواند به شخصي كه آن‌طرف خط است، لبخند بزند و ‌تمام سعي خود را بكند تا اطلاعات مورد نياز را در اختيار او قرار دهد. در هر حرفه اي كه قرار داريد بهتر است ياد بگيريد كه چگونه مي توانيد كارها را سريع تر، بهتر وبا يك لبخند بر ‌روي لب هايتان انجام دهيد. اغلب افراد نمي دانند كه اين خودشان هستند كه فيش حقوقي شان را مي نويسند. بله البته كساني ‌هستند كه زير آن‌را امضا كنند، اما آنها نيستند، كه ميزان آن‌را تعيين مي‌كنند. ‌‌

يك يا دو مورد از موارد بالا را انتخاب و سعي كنيد آنها را به طور مداوم انجام دهيد. به نتايج به دست آمده ‌دقت كنيد آنقدر آن‌را انجام دهيد تا جزئي از خصوصيات فردي تان شود. فقط زماني‌كه جزئي از شما بشود، مي ‌توانيد ازآن سود ببريد.آن زمان دور نیست اگر به خودتان و هدفتان ایمان داشته باشید.

در پایان از تمام دانشجویان و صاحبان اندیشه تقاضا می کنم هر یک از پارامترهای فوق را به عنوان موضوع مقاله انتخاب و با استفاده از درایت و ریزبینی ، اندوخته و نظرات خود را مرقوم فرمایند تا به امید خدا در جایی و شاید در همین وبلاگ و به نام خودشان ثبت گردد.

منبع: روزنامه آفتاب یزد

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در پنجشنبه 22 مرداد1388  |
 فکر کنید;مطمئنا" شما هم می توانید.

از بدو پیدایش بشر این انسان بود که خود را به عنوان اشرف مخلوقات مطرح کرد و قدرت اول را از میان سایر موجودات به دست گرفت. اگر خوب توجه کنیم می بینیم که انسان از تمام جنبه ها ، قدرت برتر محسوب نمی شود و از حیث قدرت بازو، بزرگی جثه، بلندی قد، بلندی صدا، سرعت دویدن و... از رتبه پایینی برخوردار است. پس برتری در چیزی غیر از قدرت فیزیکی نهادینه شده و انسان خیلی زود به آن پی برد. این قدرت معنوی و فکری است که بشر را علارغم کاستی در خیلی از موارد نسبت به سایر مخلوقات قدرت بلامنازع کرده است. انسان از توان تفکر و شعور برخوردار است که می تواند هر مساله ای را در استیلای خود در آورد و در این راه سیر تکوین را به بهترین شکل ممکن طی کرد. تفکر رمز پیروزی و برتری انسان است و اگر این خصیصه را نادیده بگیریم انسان موجودی خوار و ذلیل بیش نیست.

بشر در بدست آوردن موفقیت هیج محدودیتی ندارد چون زندگي سرشار از نعمت ها و ثروت هاي نامحدود است ، همه انسان ها حق و اختيار دارند در زندگي موفق شده و ‌با شادماني و نشاط زندگي كنند . ولي دستيابي به شادي و شادابي ، موفقيت در هر زمينه  فقط به همت و تلاش هر ‌كس بستگي دارد ؛ هيچ كس جز خود شخص نمي تواند موفقيت و شادابي ها يا غم ها و شكست ها را براي ‌خويشتن فراهم سازد . چگونه است كه گروه اندكي ، احساس خوشبختي و سعادت مي كنند ، در حالي كه عده ‌زيادي از خود ناراضي هستند ؟ عمده ترين و ‌اصلي ترين تفاوت انسان با ساير جانداران ، داشتن قدرت تفكر و استدلال است. تحقيق ، تجربه، تحليل و مقايسه ‌به صورت پيشرفته و پيوسته، فقط از آن انسان است . همه انسان‌ها ، قدرت انديشيدن را دارند ولي چگونگي، ‌كيفيت و جهت آن در افراد ، متفاوت مي باشد.‌‌

‌چرا فكر و انديشه اين همه مهم و ارزشمند است؟

باید اذعان کرد که تفکر سرچشمه انسانیت است و در حقيقت ، همه چيز از افكار و ذهن انسان سرچشمه مي گيرد ؛ انسان همان است كه فكر مي كند . مولانا می فرماید: اي برادر تو همه انديشه اي -  مابقی تو استخوان و ریشه ای . اين ذهن ماست كه از ما انساني موفق و ‌قوي مي سازد ، يا برعكس آن عمل مي كند . شگفتي در اينجاست كه بين انديشه هاي سازنده ‌و زيانبار ، تفاوتي قائل نشده و براي شكوفايي هر يك از آنها ، انرژي مساوي به كار مي برد ! اين ما هستيم كه (به طور خودكار) تصميم مي گيريم از مسائل چگونه برداشت كنيم و ديگران را چگونه ببينيم ! ‌در واقع هر كسي با ذهنيت خود ، واقعيت هاي خويش را مي سازد . به عنوان مثال ، داستان معروف مثنوی که فیلی در اتاقی تاریک قرار دادند و گروهی را در تاریکی فرستاند تا فیل را تعریف کنند ، دیدیم که تعابیر کاملا" متفاوت و در پاره ای از موارد کاملا" متضاد بود . چرا گزارش ها از واقعه اي واحد اين چنين متفاوت مي باشند ؟ چون ، ‌هر شخص با توجه به باورها و ذهنيت خود و به طور خودكار و از روي عادت، واقعه را مورد بررسي و تفسير ‌قرار داده و با ذهنيت خود ، از آن حادثه ، واقعيت هايي خلق كرده و به بيان آن پرداخته است ! بنابراين ،اين ما ‌‌ هستيم كه با توجه به ذهنيت خودمان به آن ، معني و مفهوم مي بخشيم.‌روانشناسان معتقد هستند كه انديشه ها و پندارهاي ماست كه كيفيت زندگي ما را مي سازد ، با انديشه هاي مثبت ‌است كه توانمندي ها ، اعتماد به نفس و خود باوري ها قويا بالا مي رود ، در حالي كه با افكار منفي ، ناتواني ها، ‌حقارت و خود كم بيني‌ها، درماندگي هايمان تشديد گرديده و در نتيجه بسياري از امراض روحي و جسمي نصيب ‌ما مي‌شود. یک بررسی آماری نشان می داد که درصد بسیار بالایی از ایرانیان با مشکل روحی- روانی مواجه هستند. شاید دلیل عقب ماندگی تاریخی ما ایرانیها همین مساله باشد. همواره ما منتظر قهرمانی بودیم که بهتر بیندیشد و تواناتر باشد .‌اكثر مردم بدون اينكه خود متوجه باشند ، با تكرار انديشه هاي مخرب ، انرژي هاي خود را بر ضد خويش به ‌كار برده و سبب بدبختي هاي خود مي شوند !‌ نكته شگفت انگيز اينجاست كه وقتي منفي انديش باشيم ، از هر حادثه حتي ازموفقيت ها - ندانسته و ناآگاهانه - ‌برداشت هاي ناصواب و منفي كرده و به راحتي افكار منفي در ذهن مان جاي مي گيرند، اما جنبه هاي مثبت را ‌مي بايست با تلقين به افكار تزريق كرد . وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم ، آنها را خواسته يا ناخواسته در ‌هر روز چندهزار مرتبه تكرار مي كنيم ،در نهايت، اين افكار تمام بخش توليد فكر را تحت نظارت خود مي گيرند و به ‌مجموعه افكارمان ، ماهيتي منفي مي دهند که ریشه در تاریخ دارد. مثلا وقتی با تلاش بی شائبه و تاریخ ساز مرحوم محمد مصدق ، نفت ملی شد، همنی تفکر منفی بود که او را انگلیسی نامید و به زبان عامیانه از خودشان معرفی کرد.

با اطمینان می گویم ‌با عزمي راسخ و با تلاش و پيگيري پايان ناپذير ، مي توانيم افكار مثبت ، نيرو بخش و سازنده را ، آگاهانه ‌جايگزين انديشه هاي منفي و مخرب ، نشاط و شادابي را به جاي افسردگي و پريشان حالي ، تندرستي و ‌سلامتي را به جاي ناخوشي و بيماري ، موفقيت و پيروزي را به جاي شكست و ناكامي، آرامش باطني ‌واقعي را به جاي دلهره و نگراني، گذشت، عفو و بزرگواري را جايگزين تنگ نظري، انتقام و حسادت ‌بسازيم. وجود همین افکار است که تفاوت را در جوامع مختلف تا این حد معنی دار و دلخراش کرده است. دین مبین اسلام بهترین و کارسازترین نصایح را در این خصوص دارد اما جای بسی تاسف دارد که تنها قشری که از این دریای بیکران زیبایی و نشاط ، کمترین استفاده را کرده است، مسلمان امروزی است. پس توصیه من به همه دوستان عزیزم این است: از قدرت تفکرتان به عنوان منبع عظیم ثروتتان استفاده کنید و اساس زندگی را با را با تفکر و سیر در افکار مثبت پایه ریزی کنید.

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در پنجشنبه 15 مرداد1388  |
 مدیریت افتصاد خانوادگی
مقدمه: 

 همانگونه که در مقاله اهمیت انتخاب شغل در این وبلاگ عرض کردم این مساله تا آنجا مهم و حیاتی است که تمام زوایای زندگی انسان را تحت الشعاع قرار می دهد. کسب در آمد« حلال» و «مدیریت هزینه ها» دو گزاره ی اساسی اقتصاد خانواده است. در متون اسلامی – به ویژه در مباحث اخلاقی - عرفانی موضوعی به نام «زهد» بیان شده است که متأسفانه تعبیر نادرست برخی از افراد آن را مترادف ترک دنیا و  و روا داشتن ظلم و سختی مفرط بر خود و خانواده تعبیر کرده اند . اما تعبیر صحیح آن اینچنین می باشد: «زهد، به معنای عدم دلبستگی به دنیا ، مظاهر مادّی و بسنده نکردن به امور ناچیز مادّی است»
مقدمه:
اقتصاد خانواده به دلیل شناخت بالا از شخصیت و واحد بودن منافع در اکثر موارد از دوام و بقای بالاتری برخوردار است. بخش قابل توجهی از کسب وکارهای موجود بر پایه مدیریت یا مالکیت خانوادگی استوار است، به طوری که حدود نیمی از تولید ناخالص ملی از طریق این کسب وکارها تامین می شود. اما تصور و باور اکثر ما از اقتصاد خانواده چیست؟ شیوه ی مدیریت اقتصادی خانواده ها امروزه بخش عمده ای از هویت آنان را تشکیل می دهد. رونق و شکوفایی اقتصادی، رشد و ترقی خانواده به عنوان یک پایگاه اقتصادی- اجتماعی را در پی خواهد داشت. آنچه باعث حفظ و رونق اقتصاد خانواده ها و به تبع آن اقتصاد کشورها می گردد، آموختن این مطلب است که چگونه با کسانی که به آنها علاقه و ارتباط عاطفی داریم، ارتباطات مالی سالم و مناسبی داشته باشیم. شاید این کار ساده به نظر برسد اما در واقع چندان هم ساده نیست چون مسائل حاشیه ای و ارتباط مداوم می تواند بعضا" موارد کوچک را تا آنجا حساس و مهم جلوه دهد که بنیان کار را با مشکل مواجه سازد.

مدیریت بر اقتصاد خانواده:

خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی باید از پنانسیهای موجود نهایت استفاده را ببرد. کشف استعداد و هماهنگ کردن نیروهای موجود از موارد مهمی است که اگر به آن بها داده شود می تواند موفقیت آمیز باشد. درک و کشف این مهم را می توان شاه کلید اقتصاد خانواده دانست که نیاز به نگرش صحیح و سیستمی و درک روشنی از دو سیستم فرعی خانواده و اقتصاد را بر یکدیگر و بر محیط دارد. این مساله را باید باور داشت که اقتصاد خانواده یک فعالیت جدی و رسمی است نه یک کار سرگرمی و تفننی. این بحث یقینا" منافی زندگی عاطفی و خانوادگی نیست بلکه به عکس اگر خوب تعریف شود و چارچوبها به خوبی رعایت شوند می تواند از این حیث نیز مفید باشد. وجود ضرب المثل معروف که می گوید: حساب حساب است و برادر برادر، نشان از سابقه تاریخی این مساله دارد که نباید مسائل با هم قاطی شوند بلکه باید مکمل هم باشند. این مهم می تواند در کسب روزی حلال و تامین هزینه ها به شکل موفقیت آمیز و متحد بروز نماید. مترتب آن اتحادی که در خانواده شکل می گیرد و فاصله طبقاتی که از بین می رود می تواند نهاد خانواده را یک نهاد مستهکم اجتماعی – اقتصادی تبدیل کند. در این بین شاید مهمترین نکته دستیابی به الگوی صحیح و برقراری سیستم درآمدی مناسب و حلال باشد.

هر خانواده بنگاه اقتصادی کوچکی است که نیاز به مدیریت بر منابع دارد. مدیریت اقتصادی خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای هر یک از اعضاء و هزینه ها تنظیم گردد. همانگونه که والدین باید مدیریت عاطفی، روانی واجتماعی خانواده را تنظیم کنند ، باید در حیطه صرفه جویی، قناعت و پرهیز نیز جانب عدالت را رعایت کنند وبه عنوان فرهنگ خانواده تضمین کنند.

چه راههای برای موفقیت اقتصاد خانواده وجود دارد

1- برنامه ریزی برای آینده اقتصاد خانواده: بی شک برنامه ریزی برای آینده ی زندگی در تمامی خانواده ها مطرح است. در بطن یک مدل سیستمی اقتصاد خانواده، خانواده و اقتصاد آن را نمی توان از هم مجزا کرد. بنابراین زمانی که برای هر یک از آنها برنامه ریزی می کنیم، ناگزیریم دیگری را نیز مدنظر قرار دهیم. توجه به نیازهای آتی خانواده و همچنین شناخت فرصت ها و تهدیدهای اقتصاد خانواده در این راستا اهمیت دارد.این کار برای تمام اعضای خانواده مفید خواهد بود. می توان جلسات خانوادگی را روی این موارد متمرکز کرد.

2- انجام مشاوره های اقتصادی: بعضاً خانواده ها در مدیریت اقتصادی خود از توان لازم برخوردار نیستند. و یا این که با مسائل و مشکلاتی مواجه می شوند که به تنهائی از عهده ی آنان برنمی آیند. امروزه منابع و مراجع بسیاری با موضوع اقتصاد خانواده وجود دارد. برگ برنده، شناخت مرجع شایسته و مراجعه به آن و کسب مشاوره صحیح است. از منابع بالقوه اطلاعات و مشاوره می توان به موارد زیر اشاره کرد: دوستان و آشنایان، اقوام، اعضای خانواده، همکاران شغلی و...

3- افزایش سطح دانش اقتصادی خانواده: ابتدایی ترین مرجع برای افزایش سطح دانش و آگاهی و به روزماندن، کتاب ها و نشریات است. ارائه آموزش های لازم به فرزندان و ارتقا سطح عمومی دانش اقتصادی خانواده می تواند زمینه ی خوبی برای تصمیم گیری های صحیح اقتصادی باشد. هنچنین استفاده از تحصیلکرده های و وانشجویان خانواده نیز راه بسیار منطقی و عقلایی است.
۴- روحیه همکاری بین اعضای خانواده: تعامل مناسب بین اعضای خانواده و همچنین اولویت بندی نیازهای اقتصادی سبب تقویت و سلامت اقتصاد خانواده می گردد 
5-  توجه به آموزه های دینی: ترویج مسائل اقتصاد اسلامی و دینی در خانواده و پرهیز از روحیه ی اسراف و تبذیر می تواند اقتصاد خانواده را قوام بخشد 
6- پرداخت خمس و زکات و وجوهات شرعی: یکی از مهمترین آسیب های اقتصاد خانواده غافل شدن از این دو واجب دینی است. بی شک در دین مبین اسلام برکاتی در قالب رعایت این دو مهم برای خانوارها وجود دارد
7-  جایگاه فرزندان در اقتصاد خانواده   
نقش کودکان و فرزندان به عنوان یکی از مصرف کنندگان عمده در خانوده ها از یک سو و همچنین جایگاه آنان در آتیه اقتصاد خانواده ها از سوی دیگر لزوم توجه به آموزش صحیح و هدایت آنان را ایجاب می نماید. با رهبری صحیح و بجا در اقتصاد خانواده، خصوصیات جمع‏گرایی، صداقت، دلسوزی، صرفه‏جویی، مسئولیت‏پذیری و دیگر خصوصیات مثبت رشد و پرورش می‏یابد.
بایدهای شناختی فرزندان از اقتصاد خانواده:
همان طور که ذکر شد هدایت فرزندان در مسیر شناخت مسائل، مشکلات، کمبود ها و محدودیت های اقتصادی خانواده ها می تواند در اصلاح رفتار مالی و همچنین واقعیت نگری آنان نقش مهمی ایفا نماید. در این راستا مبانی شناختی زیر بعنوان مسائل اساسی اقتصاد خانواده در ارتباط با فرزندان نقل می گردد

 1ـ محل کار والدین: بچه‏ها باید از محل کار والدین، حرفه آنان و سختی های شغل‏شان آگاهی داشته باشند 
۲ـ همکاران: بهتر است والدین فرزندان خود را با برخی از همکاران‏شان آشنا کنند
۳ـ اهمیت خانه داری: بچه‏ها باید اهمیت وظایف، کار و زحمات خانه‏داری را بدانند و به آن احترام بگذارند. بچه‏ها باید بدانند که کارهای خانه به زحمت و تلاش فراوان نیاز دارد
۴ـ احتیاجات عمومی و مشترک: فرزندان باید احتیاجات عمومی و مشترک خانواده مانند فرش، رادیو، تلویزیون، کتاب و … را تشخیص داده و یاد بگیرند از بعضی نیازهای خود جهت رفع نیازهای دیگر اعضای خانواده صرف نظر نمایند
۵ـ بودجه خانواده: بهتر است بچه‏ها با بودجه خانواده آشنا باشند و از مقدار حقوق و یا دستمزد والدین خود آگاهی یابند
۶ـ پرهیز از غرور در هنگام رفاه: نباید به بچه‏ها اجازه داد که اگر وضع مالی خانواده رضایت‏بخش است خود ببالند. در خانواده‏هایی که از رفاه نسبی بیشتری برخوردارند، بهتر است پول‏ها صرف نیازهای عمومی خانواده بشود. به عنوان مثال خرید کتاب بهتر از خریدن لباس اضافی است
۷ـ روحیه تلاش و کوشش: فرزندان باید بدانند که انسان‏ها در سایه ی تلاش و کوشش بیشتر برای معاش حلال و بهبود زندگی احساس غرور می‏کنند تا در پول اضافی و ثروتی که بدون دردسر به دست آمده است
8- صبر در تنگدستی: در هنگام تنگدستی خانواده باید روحیه صبر، بردباری و تلاش در راه آینده‏ای بهتر، گذشت و مساعدت را تبلیغ و پرورش داد. والدین هرگز نباید در مقابل بچه‏ها از وضع زندگی خود بنالند و یا شکایت کنند. بر عکس آنها باید خود را خوشبخت نشان بدهند و برای بهبود معیشت خانواده تلاش کنند و روزهای بهتری را برای خود و خانواده آرزو نمایند
 9ـ پس انداز کردن: لازم است از درآمد خانواده مبلغی برای روزهای مهم و حساس پس‏انداز شود
10ـ مصرف عاقلانه: فرزندان باید بیاموزند که از وسایل زندگی به طور عاقلانه‏ای استفاده نمایند و نسبت به وسایل مشترک و عمومی خانواده دلسوزی لازم را از خود نشان بدهند
11 ـ ملاحظه‏کاری در استفاده از وسایل: ملاحظه‏کاری جنبه خاص دلسوزی است. دلسوزی بیشتر در افکار و تصورات انسان‏ها تجلی می‏یابد اما ملاحظه‏کاری در عادات ظاهر می‏شود. بچه‏ها باید قادر باشند و یاد بگیرند بدون اینکه لوازم و وسایل خانه را کثیف کنند یا بشکنند، از آنها استفاده نمایند
12 ـ افزایش حس مسئولیت پذیری کودکان: نباید بچه‏ها را برای خراب کردن یا از بین بردن سهوی وسایل خود و خانواده، مجازات یا تهدید نمود. بچه‏ها باید از بی‏احتیاطی‏شان، خودشان شخصاً احساس تأسف و مسئولیت کنند
سخن پایانی:
اقتصاد خانواده دو جنبه ی اساسی دارد:  اول؛ مدیریت درآمد از طریق کسب روزی حلال و دوم؛ مدیریت هزینه ها از طریق دستیابی به الگوی مصرف صحیح است. نکته دوم اگر چه در انظار عموم کم اهمیت تر مشاهده می کنیم اما اگر از گفتار اول پر اهمیت تر نباشد ، کم اهمیت تر نیز نیست .تبعیت از هر مدل اقتصادی در صورتی که با یک سری اصول همراه باشد اقتصاد خانواده را سالم و پایدار می نماید. مثلاً اگر بچه‏ها از محل عایدی خانواده خود اطلاعی نداشته باشند و عادت کنند صرفاً نیازمندی‏های خود را مرتفع سازند و به خواسته های سایر اعضای خانواده بی‏اعتنا باشند در بازه ی زمانی کوتاهی تبدیل به مصرف‏کنندگان حریصی می شوند که بعدها می‏توانند هم برای خود و هم برای جامعه زیان‏های جبران‏ناپذیری به بار بیاورند. از طرف دیگر، اگر والدین تنها در این اندیشه باشند که فرزندشان خوب بخورند، خوب بپوشند و در یک کلام همه چیز داشته باشند، در عین حالی که خود را از ضروری‏ترین چیزها محروم می سازند، ناآگاهانه توقعات فرزندان را بالا می برند(لطفا" برای آگاهی بشتر به وبلاگ لمزان و مقاله «آیا حرکت جوانان لمزان به سوی توسعه است» مراجعه کنید). آنان از نیازهای والدین‏شان بی‏اطلاع مانده و تنها راه ارضای امیال خود را خواهند شناخت. بر این اساس شایسته است همواره در اقتصاد خانواده جایگاه مناسبی برای آموزش و ارتقا سطح آگاهی و آمادگی فرزندان جهت مواجهه با مسائل مالی و اقتصادی در نظر گرفته شود. بهتر است در قبال دریافت پول حتی به مقدار کم، از آنها خواسته شود شکل مصرف را تشریح کنند و در صورت صحیح نبودن مصرف آموزشهای لازم ارائه گردد.

 

منبع: مدیریت اقتصاد خانواده - مهدی یاراحمدی خراسانی

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در دوشنبه 5 مرداد1388  |
 اخراج پرسنل توسط کارفرما ; مفید یا مضر؟

اخراج پرسنل توسط کارفرما یکی از چالش برانگیز ترین موضوعاتی است که در طول تاریخ بین کارفرما و کارگر وجود داشته است. از طرفی کارگران تمام تلاششان بر لغو این برنامه بوده و از طرفی کارفرمایان به عنوان صاحب سرمایه و کار، این حق را برای خودشان محفوظ می دانستند. یکی از دلایل اصلی شکل  گیری اتحادیه کارگران و درنهایت فدراسیون کارگری نیز همین مساله بوده است. موضوع بحث اینجانب این است که آیا این حق را می توان به کارفرما داد که از اخراج کارگر بهره گیرد یا خیر؟

موضوع را از دو دیگاه می توان مورد بررسی قرار داد:

الف) مضرات:از ديد مخالف مي توان به اين مواد اشاره كرد:

1- این مساله می تواند امنیت شغلی را از کارگران بگیرد و کارگر امیدی به آینده نداشته باشد یعنی می توان

گفت برنامه ریزی را با مشکل موجه خواهد کرد. طبیعی است که هر انسانی باید بر مبنای حال و با توجه به روند گذشته ، آینده را با درصدی خطا پیش بینی کند.

2- قدرت ریسک را کاهش می دهد و دقیقا" طبق برنامه اعلامی به ادامه فعالیت می پردازد. ترس از خطا و مکدر شدن خاطر مدیر همیشه همراه کارگر است .

3- درصد بالایی از کارگران برای بهتر شدن دید کارفرما به چاپلوسی روی می آورند. در این صورت تنها تلاششان راضی نگه داشتن شخص به جای سیستم خواهد بود.

4- فرهنگ انتقاد ضعیف می شود و به جای آن خالی کردن زیر پای همکار یا اصطلاحا" « زیر آب زدن » رونق می گیرد. دلسوزان سعی می کنند انتقاد نکنند چون این ترس وجود دارد که همکاری را از دست بدهند و اشخاص ضعیف این مجال را می یابند که با تخریب ، کارگری را که دوست ندارد از میدان به در کند.

5- مخفی کاری و زد و بند زیاد می شود و شفاف سازی به سختی صورت میگیرد

ب) محسنات: از ديد موافق مي توان مدارد ذيل مطرح كرد:

1- باعث می شود که اطمنیان کاذب به از دست ندادن کار از بین برود و کارگر توجیه شود که تنها راندمان بالا و بهره وری کار است که ضامن شغل محسوب می شود.

2- رقابت در بهتر شدن سبب خلاقیت و نوآوری می شود. انسانهای خلاق و مولد به راحتی رهبری کار را در دست می گیرند و راه رسیدن با آنها خلاقیت و ابداع محسوب می شود.

3- فرهنگ بهره وری و راندمان بجای فرهنگ چاپلوسی حاکم می شود.

4- کارگر می داند که باید همیشه قوی باشد تا بتواند وجود داشته باشد در واقع علمی بودن شرط وجود داشتن  می شود.

5- در صورت اخراج از بنگاهی ، وی می داند که باید از نظر علمی آنچنان قوی باشد که بتواند جای دیگری مشغول به کار شود یعنی به کسی و رابطه ای متکی نمی شود بلکه به خودش و دانش و تجربه اش متکی می شود.

نتیجه گیری:

با توجه به موارد فوق می توان با اطمینان گفت هدف تمام بنگاههای اقتصادی در دنیای کنونی اقتصاد آزاد سود است . یعنی سود است که مشخص کننده ادامه کار یا تعطیل شدن ینگاهی محسوب می شود. در این صورت باید گفت کسی نیست که از سود متنفر باشد چون سود با در اختیار داشتن نیروی کار خوب و بهره ور بدست می آید. یعنی کارگر اگر خوب باشد کارفرما با شرایط بهتر سعی در نگه داشتن وی می کند در غیر این صورت با اخراج به کارگر این پیام را می رساند که باید بهتر شود. چنانچه کارگر اخراج شده این پیام را به درستی دریافت کند باید نکات ضعف را پوشش دهد و از تجربه بدست آمده به خوبی استفاده کند . موارد ذکر شده در قسمت الف عموما" در کشورهای توسعه نیافته و به دلیل نهادینه نشدن فرهنگ سازمانی وجود دارد. باید سعی کرد فرهنگ سازمان را محصول محور کرد یعنی تولید بهینه ضامن وجود کارگر باشد نه موارد جانبی.

 وضعیت اقتصادی بنگاه نیز باید در نظر گرفت یعنی چنانچه بنگاهی در شرایط مناسب اقتصادی نباشد دلیلی ندارد که تمام نیروهایش را حفظ کند و سود اندکش را نیز به کارگرانی که راندمان ندارند تقدیم کند. در این صورت بنگاه باید این اختیار را داشته باشد که نیروهایی که کمتر بهره وری دارند را اخراج کند واز سایر نیروها به نحو شایسته استفاده کند تا با رفع مشکل به شرایط آرمانی بر گردد.

این مساله برای تولید ملی نیز حائز اهمیت زیادی است. در کشوری که کارگران شرط بودنشان بهره وری و حسن انجام کار باشد، یقینا" در توسعه و رشد تولید ملی موثرترند تا کارگرانی که فکر کنند در هر صورت نانی به دست می آورند و شغلشان نیز تامین است. البته کارفرما باید در زمان عدم نیاز به یک کارگر تمام حق و حقوق وی را پرداخت کند . مثلا" اخیرا" و در پی رکود اقتصادی در امریکا شرکت عظیم جنرال موتورز حدود 100 هزار نفر از نیروهایش را اخراج کرد و تنها  مشکلات اقتصادی دلیلی موجه شمرده شد.

 

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در سه شنبه 30 تیر1388  |
 توريسم

این واقعیت را باید پذیرفت که ایران فقط در چند رشته از صنعت می تواند به توسعه پایدار با مزیت رقابتی مطلق دست یابد، صنایعی مانند نفت و مشتقات، فرش، کشاورزی، دامداری و از همه مهمتر توریسم.

به این دلیل از همه مهمتر است که از آن به عنوان صنعت سفید نام می بردند، یعنی نه از منابع طیبعی و خدادادی کسر می شود، نه به محیط زیست و آلودگیهای زیست محیطی موجود دامن می زند و برعکس با مدیریت صحیح باعث ارتقاء آن نیز می شود. دستاوردهای این صنعت توسعه، اشتغال و شخصیت برای ایران و ایرانی است.  

 توریسم یکی از صنایع در حال رشد جهان بوده وعموماًً کشورها در تمام مراحل توسعه به طور فزآینده ای به آن وابسته هستند . توسعۀ این صنعت به ویژه در کشورهایی که به دنبال دستیابی به  رشد پایدار می باشند از اهمیت ویژه ای برخوردار است .

بحث و گفتگوپیرامون مقولۀ گردشگری یکی از عوامل بسیار مهم اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگي هر کشور و ملت محسوب می شود. انسانها با هدف های مختلف مسافرت می کنند و این پدیده ، یعنی توسعه گردشگری داخلی و خارجی به طور روزافزون سیر نزولی طی می کند در دهه 1990 روند رشد صنعت توريست با شتابي بي سابقه نسبت به قبل سير صعودي داشته و بر اهميت آن در سراسر جهان بطور روز افزون افزوده شد تا جاي كه با سرمايه گذاري هاي مستقيم بيش از 300 ميليارد دلاري سالانه ، 8 درصد كل سرمايه گذاري هاي جهان و 7 درصد نيروي كار جهان را بطور مستقيم به خود مشغول كرده بود و سال 2000 میلادی حدود 12% نیروی کار جهان را به خود اختصاص داد و پیش بینی می شود تا سال 2020 این رفم به 43% افزایش یابد ، تا آنجا که سازمان جهانی جهانگردیWTO)) تعداد گردشگران را برای سال 2010 م. بیش از یک میلیارد نفر بر آورد کرده است.گردشگری فعالیتی است که تفاوت های اساسی با سایر فعالیت های اقتصادی دارد . این فعالیت حتی با بخش خدمات نیز دارای مرزهای مشخص است زیرا گردشگری معمولأ بدون بررسی بازار خریداری می شود و شامل محدوده ای از کالاها و خدمات مانند حمل ونقل ، امکانات رفاهی و منابع طبیعی است که به توالی مصرف می شوند . اگر صنعت توریسم در کشور ما رواج یابد ، قادر خواهد بود سالانه نزدیک به 400هزار فرصت شغلی در کشور ایجاد کند و در آمد قابل توجهی را نیز از این صنعت برای خود رقم زند . سیاحان هر ساله در سراسر جهان بیش از 5/4 تریلیون دلار هزینه می کنند كه سهم کشور ایران با وجود داشتن تمام مزيت های  خاص خود از این رقم  بسیار اندك است و فقط 8/0% از درآمد جهانی را به خود اختصاص داده تا جایی که در بین چهل کشور اول هیچ نامی از ایران به چشم نمی خورد. ايران با داشتن شش اثر كه در سازمان يونسكو به ثبت رسيده است مي‌تواند به عنوان يكي از مراكز مهم جذب توريست آثار و آبنيه تاريخي باشد. وجود آثاري چون تخت جمشيد، چغازنبيل، تخت سليمان، ميدان نقش جهان، پاسارگاد و ارگ تخريب شده بم داراي ويژگي بارزي در اين حوزه است.

اما همواره این صنعت با بی توجهی محسوسی روبه رو بوده است. همواره این شعار بوده که به جای عمل در این حیطه نقش اول را بازی کرده است. در سالهای اخیر خوشبختانه توجهی نسبتا" بهتر به آن شد اما این نه در حد مطلوب بود و نه کافی. اما امروز با وجود آقای رحیم مشایی امید ها به این صنعت تاثیر گذار و موجه زنده شده است.

دولتها تاثیر گذار ترین اهرم در رونق یا رکود یک صنعت هستند. دولت با سیاستگذاری پایه های اقتصاد را بنا می نهد و طبیعی است که این هدف گذاری بر مبنای واقعیت های جامعه باشد. در ایران بستر رشد و توسعه صنعت گردشگری کاملا" آماده است و در واقع از نظر سخت افزاری مشکلی وجود ندارد و پیشینیان با فرهنگ کهنشان ما را سرآمد این دیر کرده اند ، اما از حیث نرم افزاری در جایگاه واقعی قرار نداریم. درک این مساله که دیگری علارغم برخورداری از قابلیتهای اصلی جایگاه ما را بگیرد سخت است و باید دلایل این عقب ماندگی را کارشناسانه بررسی کرد.

در پایان امیدوارم مجالی فراهم شود که این شخصیت هاي عالم و فهيم حيطه گردشگري بتوانند در سیاستگذاری کلان کشور جایگاه توریسم را طوری تشریح کنند که حاصل آن ارتقاء جایگاه ایران در جهان و رشد و بالندگی باشد.   

 

منبع: پایان نامه کارشناسی ارشد : نقش صنعت هتلداری در گسترش صنعت توریسم در استان هرمزگان.نوشته محمد اشرف بخرد

 

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در دوشنبه 29 تیر1388  |
 مقدمه ای بر مدیریت شخصی; اصل گمشده توسعه

اگر مدیریت با این تعریف کوتاه بپذیریم که : هنر و علم کار کردن با دیگران و به وسیله دیگران. در این تعریف کوتاه مدیریت شخصی شاید واژه ای گنگ و ناشناس باشد اما بنده قصد دارم با ایجاد این شاخه از مدیریت ، عدم استفاده هدفمند از این واژه را تشریح کنم.طبق دستاوردهای روانشناسی که کمک شایانی به علم مدیریت کرده است انسانها با توجه به رفتارهای متفاوت و بعضا" متناقصی که از خود بروز  میدهند را نمی توان یک نفر تلقی کرد. انسان در شرایط مختلف عکس العملهای کاملا" متفاوتی دارد. در حالت خشم - شادی - هیجان - اضطراب و... اشخاص متفاوتی بروز می کنند که با انسان قبلی فقط تشابه اسمی  دارند. با این مقدمه ساده می توان گفت هر انسان بیش از یک نفر است و باید بر این افرادی که در هیبت یک شخص وجود دارند مدیریت صحیح صورت گیرد.این انسانهای به اصطلاح واحد ( از نظر هیبتی و نه شخصیتی) تعیین کننده تمام ارزشها و وضعیت کلی جامعه هستند. بنابراین اهمیت تفکر در این مقاله از نان شب نیز بیشتر باشد.

 انسانها شاید به اندازه تعدادشان متفاوتند. انتخاب شیوه زندگی مرحله مهمی است که در جامعه امروزی ما هیچگونه اهمیتی به آن داده نمی شود. فرهنگ سازی در این خصوص مقوله ای است که به نظر بنده تفاوت را تا این حد عمیق با جلوه ای واقعی و ملموس بین جوامع مختلف ایجاد کرده است. هر گونه هزینه ای در این مقوله ، سرمایه گذاری است عظیم و می توان گفت از آن دست سرمایه گذاری هایی است که هر چه افزایش یابد باز هم کم است ، چون دستاوردهای مترتب آن به قدری هنگفت و چشم گیر است که نمی توان بر آن قیمتی نهاد. چنانچه افراد یک جامعه در فضایی قالب ذهنی و شخصیت اجتماعی شان شکل گیرد که اسراف را موجه نداند، بهداشت عمومی را به نحو احسن رعایت کنند، بهداشت شخصی را مهم و با ارزش اجتماعی – اقتصادی بدانند، اماکن عمومی را درک کنند و نگهداری از آن را وظیفه اصلی خود بدانند و خود را ملزم بدانند که باید حتی از ملک شخصی خود مراقبت بهتری به عمل آورند، محیط زیست را ثروت متعلق به خود و نسلهای بعدی خود بدانند، التزام واقعی به افزودن سطح علم ودانش جامعه داشته باشند ، نام کشور و جامعه مقدس بدانند و... وضعیت بسیار متفاوت از شرایط فعلی خواهد بود.

حال سوال این است: مشکل کار کجاست؟ چرا این مسائل بهینه نشده اند؟

جواب را باید بر نحوه و شکل مدیریت جستجو کرد. متاسفانه هر کسی و با هر تخصصی به خود اجازه داده که بر صندلی مدیریت تکیه بزند و جامعه نیز از سیستم بازخورد سالمی جهت به زیر کشیدن این افراد نداشته است. در سطح کلان تخصصها به نحو شایسته ای جاگذاری شده اند اما تاثیرگذار بخش عملیاتی جامعه است که از این حیث با مشکل اساسی روبروست. برای روشن تر شدن مساله به مثال ذیل توجه فرمایید:

اینجانب با تخصص مدیریت و دارای مثلا دکترای مدیریت تکیه بر صندلی اول پزشکی مثلا جراحی قلب یک استان بزنم. اهمیت جایگاه سبب مراجعه فراوان بیماران خواهد شد و به تبع آن سبب ورود خیل بیماری های مهار نشده به بدنه جامعه خواهد شد و اطلاعات غلطی که از این کانال منتقل شده نقطه اطمینان مردم به نظام پزشکی و حتی دولت بسیار شکننده خواهد شد. وضعیت زمانی بغرنج خواهد بود که سیستم بازخوردی برای بررسی عملکرد وجود نداشته باشد و این اشکال ادامه دار باشد. طبیعی است که این مدیر جایگاهش مدیریت بیمارستان و سیستم اجرایی نظام پزشکی است نه وارد شده به تخصص پزشکی. مدیر فوق باید با استفاده از علم مدیریت یعنی برنامه ریزی - سازماندهی - هدایت - رهبری و کنترل سیستمی را راه اندازی کند که علاوه بر آینده نگری و ایجاد انگیزه و هدایت صحیح مجموعه بتواند با ایجاد کانال بازخورد اشکالات مجموعه راشناسایی کرده و در جهت رفع آن قبل از لطمه زدن با حیثیت مجموعه رفع کند

وضعیت مدیریتی جامعه شاید خطرناک تر نیز باشد چون پزشک مزبور با چند نفر ارتباط داشت و عمکردش در کوتاه مدت قابل شناسایی بود اما یک مدیر ناآگاه و ناشی تاثیراتی بسیار مخرب تر می تواند داشته باشد و متاسفانه تاثیرات منفی آن شاید در کوتاه مدت قابلیت شناسایی نداشته باشد.

استفاده از علم مدیریت تنها دلیل پیشرفت کشورهای جهان اول و کشورهای توسعه یافته کنونی است. کشوری مانند ژاپن که از تمام ثروتهای طبیعی محروم است با اتکا به مدیریت قوی توانست دومین کشور صنعتی جهان شود . غالبا" تصور بر این است که توسعه منوط به زمانی خاص بود و دیگر نمی توان به کشورهای توسعه یافته رسید اما خیزش تند کشورهایی مانند چین، کره ، هند و برزیل این معادله دلسرد کننده و فریبنده را به کلی از بین برد. تراز مثبت تجاری چین با امریکا صحه ای است محکم بر مدعا.

رسیدن به توسعه هدفی است که باید با دیدی استراتژیک به آن نگریسته شود و حاصل نمی گردد مگر با فرهنگ سازی و آموزش مستمر و هدفمند. این یک قانون است:« باید تک تک افراد در رسیدن به نقطه هدف که همان توسعه همه جانبه است دخیل باشند»

برای دستیابی به این قانون باید یک برنامه هدفمند حتی قبل از دوره ابتدایی یعنی در دوران مهد کودک و پیش دبستانی تدوین کرد. این برنامه باید اجرای تمام نکات ذکر شده در فوق یعنی عدم اسراف جهت جلوگیری از هزینه کلان دولت ،اجرای بهداشت عمومی و شخصی جهت جلوگیری از هزینه کلان در این بخش ، نگهداری از اموال و اماکن عمومی ، ملزم دانستن خود به آموختن علم وتکنولوژی روز و تولید علم و...در بر داشته باشد. یعنی کودک از کوچکی اجرای قانون ، مراقبت از سلامت خود و دیگران و تلاش در ارتقاء علمی و تکنولوژیکی جامعه را رسالت خود بداند.

طبیعی است که تمام موارد فوق میسرنمی شود مگر با نهادینه کردن مدیریت شخصی. مدیریت شخصی نوعی از مدیریت است که فرد از دوران اولیه زندگی باید کسب کند تا بتواند ابعاد مختلف شخصیت انسانی خود که در شرایط مختلف می تواند دو بعدی عمل کند را مدیریت کند و مسئولین باید خود را ملزم کنند که بستر اجرایی این نوع مدیریت در جامعه ایجاد شود. تدریس صحیح این مقوله از اهمیت بالایی برخوردار است . نظام آموزشی فعلی شاید نظام خوب و شایسته ای باشد اما خالی بودن این علم امکان عملی را از نظام فعلی گرفته و باید در سیستم جایی برای مدیریت شخصی قائل شد.

مسئولت تنها به نظام آموزشی ختم نمی شود. تمام افراد بیدار جامعه در قبال نهادینه کردن این هدف مسئولند و باید با سعه صدر تمام تلاش خود را بسیج کنند تا به آن دستاوردهای بزرگی که ما غافل بودیم و دیگران به آن رسیدند ، برسیم. این وظیفه کاملا بر دوش والدین است که با رعایت اصول مدیریت شخصی بستری مناسب برای فرهنگ سازی و آموزش فراهم کنند. تنها گفتار انسانها کافی نیست و باید در عمل شاهد پشتکار و جدیت بود. اگر پیشرفت را قبول داریم ، باید خود را به اجرای قوائد آن ملزم بدانیم و دستیابی به آن در گرو مدیریت شخصی می باشد. الگوسازی و تولید الگوی مناسب به ما این امکان را می دهد که با سرعت بالا و کم هزینه تر به این مهم دست یابیم. اگر ما از امروز خود را مقید به اجرای مدیریت شخصی کنیم و در عمل به نسل بعدی نشان دهیم راه صد ساله را می توان یکشبه پیمود.

خوانندگان عزیز، در مقاله ای دیگر اصول مدیریت شخصی که ایده شخص اینحانب نیز میباشد را تشریح خواهم کرد.   

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در سه شنبه 23 تیر1388  |
 اصل مهم مدیریت; بهره وری

در تفکر اصلی بشر و زمانی که از زندگی فردی به زندگی اجتماعی روی آورد ، همیشه دغدغه ای بنام چگونگی استفاده بهینه از کمترین منابع و استفاده حداکثری از آن با صرف حداقل منابع مطرح بوده است. انسان موجودی اجتماعی است و اجتماعی بودن آن سبب شده که در تقابل با منابع موجود تمام تلاش خود را در جهت استقاده بهتر به کار گیرد. دلیل مهم بودن صفت اجتماعی بشر این است که منابع موجود به صورت دسته جمعی استفاده می شود و در نهایت تغیرات آن به تمام انسانها بستگی دارد. در این بین و پس از رقابتی شده اقتصاد دو تئوری مطرح شد: 1- دستیابی به منابع آسان و ارزان 2- استفاده بهینه از منابع و ترکیب مناسب آن به نحوی که بیشترین استفاده از آن به عمل آید.

بدین ترتیب بود که بهره وری متولد شد. بهره وری یعنی به کارگیری و ترکیب موثر منابع موجود در سازمان. این مساله در شعار از اهداف اساسی هر سازمانی است و ارتقاء بهره وری موثر از اهداف اصلی سازمانهاست اما دستیابی به آن منوط به اجرای مواردی است که کاملا" دانش محور است. مسیر دستیابی به آن کاملا" روشن اما علمی است. تلاش بر این است در مقاله حاضر ضمن تشریح مدیریت ارتقاء بهره وری ، راههای عملی و اجرایی آن نیز تشریح گردد.

مدیریت ارتقاء بهره وری فرایندی است علمی روانی و عملیاتی که طی آن بین مجموعه عوامل تولید ، بهترین ترکیب ممکن حاصل و با توجه به شرایط زمان و مکان (داخلی و خارجی) در راندمان کاری تغیراتی ایجاد می گردد. در تعریف فوق انسان از دو بعد نقش اساسی دارد. اول اینکه از سرمایه با ارزش انسانی که در اختیار مجموعه است باید بهترین استفاده به عمل آورد و دوم اینکه از زمان در اختیار به صورت صحیح استفاده کند.

در تعریف فوق بهره ورری را یک فرایند علمی، روانی و عملیاتی ذکر کردیم :

1- علمی: امروزه گستره علم چنان وسیع است که کمتر جنبه ای از ابعاد زندگی بشری از آن بی تاثیر مانده است. بهره وری خود زاییده علم است و تحقیق داشنمندانی مانند فردریک تیلور، گیلبرت، التون مایو و... موجبات اینجاد این شاخه را فراهم کرده است. در واقع می توان علم تغیر رفتار انسانها نیز قلمداد کرد.

2- روانی: بهره وری و ارتقاء آن یک فرایند روانی نیز است. به این معنی که افراد باید از نظر انگیزشی و روانی در سطحی از آمادگی باشند تا بتوانند از منابع موجود استفاده حداکثری کنند. واضح است پرسنلی که از نظر روانی و انگیزشی در وضعیت مناسبی نباشد نمی تواند از ضایعات ، اتلاف نیرو ، اتلاف وقت جلوگیری کند. در این شرایط نمی توان انتظار داشت که ساعت کارکرد مفید بیش از وضعیت موجود ایران یعنی حدود دو ساعت در روز باشد.

3- عملیاتی: بهره وری را باید در کار شاهد بود نه در شعار. امروزه وقتی صحبت مدیران و مسئولان را میشنویم احساس می کنیم که در بهره ور ترین جای دنیا قرار داریم اما در مرحله عملیات که می رسیم راندمان را تا آنجا ضعیف میبینم که اگر حمایتهای دولتی از اقتصاد نباشد قطعا" اکثریت مطلق بنگاهها اقتصادی دچار ورشکستگی می شوند. این پرسش مطرح می شود که چرا کشوری مانند ایران که از نیروی کار فعال و جوان برخوردار است، منابع اولیه خدادای به وفور دراختیار دارد و از فضای کافی و موقعیت عالی برخوردار است اما در صنعت مدرن هیچ جایگاهی ندارد. در عوض شاهد عرضه ارزان و با کیفیت کالایی از دورترین نقطه دنیا و از کشوری که منابع اولیه را به صورت گران از کشور دیگر خریداری می کند هستیم، اهمیت پروسه عملیاتی بیشتر می شود.

موارد ذیل در ارتقاء بهره وری نقش اساسی داردند:

الف) نهادینه کردن فرهنگ بهره وری: بهره وری باید به عنوان یک ضرورت شناخته شود و در فرهنگ سازمانی محترم شمرده شود. تنها دلیل پیشرفت در دنیای کاملا" رقابتی امروز بهره وری است.

ب) توسعه منابع انسانی: با ارزشترین دارایی که موجب مزیت مطلق سازمانی می شود ، منابع انسانی شاداب، با انگیزه و آموزش دیده است. اینکه نیروی انسانی وجود داشته باشد یک طرف قضیه است و اینکه نیروی انسانی توسعه یافته و آموزش دیده و با انگیزه وجود داشته باشد طرف اصلی قضیه است. نیروی انسانی به فراوانی و ارزانی هر چه تمامتر در کشورهای افریقایی و جنوب آسیا وجود دارد اما توسعه نسیب این کشورها نشده و در اروپا و امریکا شاهد توسعه همه جانبه هستیم.

پ) نظام تحقیقات بهره وری: تحقیقات روح پیشرفت است . در واقع فلسفه توسعه ساکن نبودن و آشنایی با نیازها و امکانات جدید است. تحقیقات در علم رفتاری، تکنولوژیکی، محیطی و... است که موجبات نظام  توسعه یافته بهره ور را فراهم می کند.

ت) نظام مدیریت عملکرد: احرایی کردن این مساله نیازمند مدیریت علمی است. مدیریت بر منبای عملکرد نظامی است که شایسته سالاری را حاکم می کند و از تمام تخصصهای موجود و مورد نیاز به شکل مطلوب استفاده می کند. در این صورت راندمان کاری معرف پزیشن و جایگاه خواهد بود و تمام موارد در کالای نهایی قابل رویت است. مواردی مانند: 1- متحد کردن اهداف فردی و سازمانی 2- فراهم کردن زمینه اصلاحات ساختار در بهره وری 3- حاکم کردن فرایند مسأله یابی در بهره وری 4- ایجاد ارزش به افراد بهره ور در مقابل افراد غیر بهره ور و... از دستاوردهای مهم این نظام است.

ج) نظام انتقادات و پیشنهادات: انسانهای دانا واقفند که اگر می دانستند دچار اشتباه و گمراهی نمی شدند و بر این اساس انتقادات سازنده و پیشنهادات متخصصان را ارج می نهند و از آن به عنوان منبعی گرانقدر جهت دستیابی به توسعه استفاده می کنند. این دسته از مدیران با تشکیل اتاق فکر به نقد عمکرد واحد ها می پردازند و با نگاهی تخصصی موضوع را بررسی می کنند. طبیعی است که هیچ کس نمی تواند مانند پرسنل درگیر در کار ، اشکالات عملیاتی کار را بشناسد و برای رفع آن راهکار نشان دهد و اگر این مشارکت با استفاده از علم آکادمیک و تجربه متخصصان عجین شود دستاوردی بسیار با ارزش و گرانقدر دارد.   

تنیجه گیری:

بهره وری تنها یک اصطلاح نیست بلکه یک فرهنگ است. تولید این بستره فرهنگی باید از اولویتهای فرهنگی یک جامعه محسوب شود. نهادینه کردن بهره وری در اندیشه می تواند زمینه ساز توسعه و پیشرفت جوامع باشد. نهادینه کردن فرهنگ صرفه جویی، طراحی ساختارهای بهره ور، توسعه و بهره ور کردن منابع انسانی، طراحی نظام تحقیقات بهره وری و استقرار مدیریت عملکرد از ضروریات یک جامعه برای دستیابی به نظام توسعه یافته و بهره ور است.

 

منابع: مجله تدبیر شماره های 112-118-119

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در یکشنبه 21 تیر1388  |
 مدیریت منابع انسانی
|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در یکشنبه 21 تیر1388  |
 مدیریت توریسم
|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در یکشنبه 21 تیر1388  |
 مدیریت بر اقتصاد مراکز آموزشی
|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در یکشنبه 21 تیر1388  |
 اقتصاد هرمزگان

اقتصاد واژه ای است که از ابتدای تمدن با بشر بوده است. همواره انسان برای رفع نیازهای شخصی و خانوادگی از تکنیکهای اقتصادی استفاده کرده است. بسته به شرایط زمانی و مکانی استفاده از ابزارها متفاوت بوده است. روستاها اولین پایگاه شکل گیری تمدن بشری و بستر اجتماعی شکل گیری اقتصاد هستند. روستا یعنی منبع توانایی و خود کفایی یعنی مرکز تلاش و تولید. روستا یعنی جایی که امکان معاوضه تهاتری و نوین به شکل فعال وجود داشته باشد.

جهت بررسی بهتر و انالیز موارد مهم اقتصاد جنوب را به دو بخش روستایی و شهری تقسیم می کنیم:

الف) اقتصاد روستا:

اما امروزه در جهان متجدد نگاهی متفاوت به روستا می شود. برخورداری از نیروی کار متخصص و زمین فراوان باعث شده که دولتها دانش و امکانات مالی و تجهیزات مدرن کشاورزی و دامداری در اختیار این قشر بگذارد و اقتصاد کشاورزی کشور را با آنها تحول کند.اما در کشور ما این مساله کاملا متفاوت است.

در ایران روستایی یعنی عقب آفتاده و محروم. در شعار شاید شاهد استفاده از کلماتی مانند روستاییان محترم و زحمتکش باشیم اما در عمل اوج محرومیت را شاهد هستیم. عدم انتقال دانش و تکنولوژی - هدفمند نبودن جریانات حمایتی مالی و عدم حمایت از کالاهای تولیدی باعث شده که شاهد سرازیر شدن سیل روستائیان به شهرها و تحمل رقت بار ترین زندگی باشیم. داستان به اینجا ختم نمی شود چون بیکاری و فقر و عدم آشنایی با فرهنگ میزبان و سادگی مهمان کاملا تضاد بر انگیز است. معمولا نسل دوم این قشر به سمت بزه مایل می شود و ناهنجاری اجتماعی را باعث می شودند.

حال سوال این است : قشری که می توانست مولد باشد و در تولید ملی نقش اساسی داشته باشد چرا به این روز آفتاده است؟

جواب را باید در اقتصاد جستجو کرد. وقتی جامعه اقتصادی هدفمند نباشد و از امکانات طبیعی و سوقالجیشی جنوب به نحو احسن استفاده نکند طبیعی است که شاهد این پدیده باشیم.در اقتصاد جنوب امکان رشد و بالندگی در زمینه حمل نقل- نفت وگاز - اقتصاد پر رونق دریایی ـتوریست ـ معادن و ... وجود دارد. در گذشته دامداری و کشاورزی شغل اصلی روستائیان بوده و بخشهای شرقی وشمال شرقی استان از کشاورزی و دامداری فعالی برخوردار بوده اند به طوری که علاوه بر رفع احتیاجات محلی به صادرات نیز مبادرت می ورزیدند. امروزه از نظر مالی و آماری شاهد حمایت از این بخش هستیم اما عملا رکود شدیدی را شاهد هستیم که خشکسالی نیز عدم مدیریت را تشدید کرده و حجم مشکلات را افزایش داده است. دامداری حلقه گمشده این اقتصاد است. امروزه در کمتر روستایی شاهد تامین فراوده های دامی خود از منبع داخلی است و عموما از مراکز شهری تامین می شوند. یعنی باید اذعان کرد که روستاییان این منطقه به فقط محرومیت روستاها نصیبشان می شود و نه چیز دیگر.

۱- کشاورزی: کشاورزی با عدم فرهنگ سازی در تولید بهینه و عدم انتقال تکنولوژی و علم روز به سمت فنا می رود.عدم مهار آبها و محدودیت در استفاده از آبیاری های نوین کاملا مشکل ساز شده است. حمایتهای مالی برای مقابله با خشکسالی و توسعه کشاورزی دولت هدفمند نیست و حتی عموما" به این سمت انتقال واقعی نمی یابد که برای اثبات مدعا می توان به تولید سالانه اشاره کرد که کاملا روشن و مبرهن است . وقتی نام روستا به گوش می رست تصور همهگان بر این است که امکان استفاده از زمین به راحتی برای اهالی فراهم است اما واقعیت چیز دیگری است. روستایی در قفسی که توسط منابع طبیعی ایجاد شده قرار دارد و امکان استفاده از زمینی که اجدادشان در آنها فعالیت می کردند نیز ندارند. البته خشکسالی نیز مزید بی تاثیر نبوده است.

۲- دامداری: عدم اصالح نژاد دام جهت مقابله با خشکسالی و متناسب کردن دام با آب و هوای منطقه و نیز قاچاق بی رویه به کشورهای حاشیه خلیج فارس باعث شده که این صنعت به نابودنی نسبی نزدیک شود. عدم حمایت صحیح از این اقتصاد و علمی نبودن دامدارها رقابت را در این صنعت غیر ممکن شده و وابستگی کامل به استانهای دیگر وجود دارد.

۳- بنگاههای تولیدی:امروزه تولید به سمتی می رود که پس از امنیت منابع و نیروی کار و زمین به حد کافی در آن موجود باشد. در نگاه اول روستا تمام شاخصه های فوق را دارا می باشد. در کشور جدیدا" توسعه یافته چین دقیقا" وضعیت به همین شکل است یعنی دولت تمام امکانات را برای شرکتهای سرمایه گذاری قرار داده تا از روستاها به عنوان شهرکهای تولیدن مشخص شده ای استفاده کنند تا هم مشکل اشتغال روستائیان رفع گردد و هم از امکانات کشور به نحو احسن استفاده شود . اما در روستاهای استان ما حکایت عکس است. روستایی زمین ندارد که خانه درست کند چه برسد که کارخانه تولید را پوشش دهد. گرفتن یک قطعه زمین از دولت حدودا" یک سال زمان می برد و کلی هم هزینه در بر دارد. بعلاوه حمایتهای مالی و نحوه پوشش آن عملا روستاها را از این جنبه از اقتصاد محروم کرده است.

  

|+| نوشته شده توسط محمد اشرف بخرد در یکشنبه 21 تیر1388  |
 
 
بالا